تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 876

مساهمون:

ص٨٧٦
35 - وى لختى بخورد 37 - « كه فتح » ندارد 38 - اينك 39 - + چون 40 - هيچ زيان 41 - كه چون 42 - و اگر تجريد 43 - بود 45 - فتح بن شخرف المروزى از طبقهء ثانيه است از قديمان خراسان . . . 46 - وى با قبا رفتى بر رسم 47 - عبد اللّه بن احمد حنبل گويد 49 - قوت مىنخورد 52 - چيزى با خود مىگفت به او نيوشيدند مىگفت الهى اشد شوقا اليك تعجل قدومى عليك 53 - برخواسته از پوست 54 - گفت 55 - من ديدم آن نوشته را 56 - بر وى نماز كردند 58 - للنصف 59 - « رحمة الله عليه » ندارد . صفحه 85 - 87 3 - كنيت او ابو نصر است 5 - به حافى 6 - و گويند اصل او 11 - على ابن خشرم آيد 16 - كه فتنهء مخلوق 17 - « كه » ندارد . 18 - گوئى 19 - پيغامبرانست 20 - ايستاده كه چنو تواند كرد 21 - آن نيست وى همچنانست در . . . 22 - گفته 23 - ممن فاته الله و انشدنا 24 - سواك سوى الدنيا 25 - ملكهم 26 - و فقرك مقرون بكل مكان 27 - لم يجد ما فوق ذاك لسانى 28 - و ايضا 29 - أ تعلم بالفوت من داك فيه 30 - و يشهد باغيك 32 - شهود الوجود فوات الوجود . . . 37 - زيادت آورده در زهد و فتوت 41 - رفتى 42 - سخن وى از 44 - ابراهيم گفت 45 - گفت ما چون ياويم . . . 46 - خراسان همه چنين مىكنند . . . 47 - گفت چون ياويم . . . 48 - « كه » ندارد 49 - 50 - پسرى داشت مبتدع بود . . . 51 - سنى و پاكيزه 52 - زفرايد وى را حرفت در تفسير 54 - 55 - گفت كه محمد بن المنذر امام بوده از قهندز هرات 56 - جنبانى 57 - بيش مىترسم كه از گناه كرده يعنى دانم كه چه كرده‌ام ندانم . . . 58 - سخن زفاف مه است از آن شقيق صفحه 98 - 91 1 - و من طبقة الاولى الحارث بن اسد المحاسبى الغازى ابو محمد 2 - از علماى مشايخ است . 4 - رغايب 6 - + و