42 - راست بگو كه هيچچيز هست يا نه
43 - گران شده نمىتوانم رفت
44 - ندارد .
45 - تائى
48 - بگسسته هست گفتم
49 - كه معلوم از آن است كه نمىتوانم
52 - عظيم برفتند
58 - كذا عامل الله بالصدق
59 - داشتند در فتوح بستند وقتى بودى كه سه روز برداشتى كه فتوح نبودى از سه روز در نگذشتى
60 - به ننهادى
62 - درگدشت
64 - كه از آن سبب است
65 - نيك بجويد كه لا بد سببى
66 - « باشد » ندارد
67 - جوز مىديدند در
72 - و زشتى نبايد و خدمت
73 - و زشتى صحبت تباه كند و خدمت نكردن سود
74 - دربندد
75 - « ابراهيم اطروش از متأخرات است » ندارد .
76 - « بو » ندارد
77 - « عبد الواحد بن بكر گفت كه » ندارد
78 - اوست
79 و 80 - اوست
81 - + كه
83 - 83 - ازينها نه نيستى كس را با نيافت اين كار زندگانى نيستى
85 - صوفى
87 - + كه به دنيادارى افتادى
88 - سوزنى
90 - كه بر آن آويزم كنف به دست آوردم
92 - ركوهاى به دست گرفتم
95 - تا اينجا همه از آن بايست سوزن بود
96 - و انشدنا . . .
99 - ندارد .
100 - . . . العيش فى نعت ما ذا عليك اذا احملت فى طلب
101 - ابغى
102 - ان الامور مقدر
103 - « الخبر » ندارد
104 - 105 - من حسن اسلام تركه ما لا يعنيه . « الخبر » ندارد
صفحه 81 - 83 4 - سعد علوى صاحب سخن و كرامات
6 - ابو الحارث اولاسىايد
7 - سيدى بوده
8 - در اول و ابتداى كار خود . . .
9 - بر ابراهيم سعد رفت
13 - وى دست فرا وى داد
16 - فطالبها بهذا الامر
17 - تو نه طالب و نه جويندهء اين كار را رو از خلق عزلت جوى
21 - فتح موصل . . . بوده « است » ندارد .
22 - و به رياضت بوده و به
23 - و او فتح بن على الموصلى
24 - برفته از دنيا در آن سال كه قعبنى برفته از دنيا
26 - الهى مىدانى كه چيزى
29 - « پيدا » ندارد .
30 - سيدى بوده در زهد و توكل
31 - و گويند به خانهء جنيد
33 - بوده بشر را گفت كه
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 875
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص٨٧٥