تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 875

مساهمون:

ص٨٧٥
42 - راست بگو كه هيچ‌چيز هست يا نه 43 - گران شده نمىتوانم رفت 44 - ندارد . 45 - تائى 48 - بگسسته هست گفتم 49 - كه معلوم از آن است كه نمىتوانم 52 - عظيم برفتند 58 - كذا عامل الله بالصدق 59 - داشتند در فتوح بستند وقتى بودى كه سه روز برداشتى كه فتوح نبودى از سه روز در نگذشتى 60 - به ننهادى 62 - درگدشت 64 - كه از آن سبب است 65 - نيك بجويد كه لا بد سببى 66 - « باشد » ندارد 67 - جوز مىديدند در 72 - و زشتى نبايد و خدمت 73 - و زشتى صحبت تباه كند و خدمت نكردن سود 74 - دربندد 75 - « ابراهيم اطروش از متأخرات است » ندارد . 76 - « بو » ندارد 77 - « عبد الواحد بن بكر گفت كه » ندارد 78 - اوست 79 و 80 - اوست 81 - + كه 83 - 83 - ازينها نه نيستى كس را با نيافت اين كار زندگانى نيستى 85 - صوفى 87 - + كه به دنيادارى افتادى 88 - سوزنى 90 - كه بر آن آويزم كنف به دست آوردم 92 - ركوه‌اى به دست گرفتم 95 - تا اينجا همه از آن بايست سوزن بود 96 - و انشدنا . . . 99 - ندارد . 100 - . . . العيش فى نعت ما ذا عليك اذا احملت فى طلب 101 - ابغى 102 - ان الامور مقدر 103 - « الخبر » ندارد 104 - 105 - من حسن اسلام تركه ما لا يعنيه . « الخبر » ندارد صفحه 81 - 83 4 - سعد علوى صاحب سخن و كرامات 6 - ابو الحارث اولاسىايد 7 - سيدى بوده 8 - در اول و ابتداى كار خود . . . 9 - بر ابراهيم سعد رفت 13 - وى دست فرا وى داد 16 - فطالبها بهذا الامر 17 - تو نه طالب و نه جويندهء اين كار را رو از خلق عزلت جوى 21 - فتح موصل . . . بوده « است » ندارد . 22 - و به رياضت بوده و به 23 - و او فتح بن على الموصلى 24 - برفته از دنيا در آن سال كه قعبنى برفته از دنيا 26 - الهى مىدانى كه چيزى 29 - « پيدا » ندارد . 30 - سيدى بوده در زهد و توكل 31 - و گويند به خانهء جنيد 33 - بوده بشر را گفت كه