تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 871

مساهمون:

ص٨٧١
68 - مىيافتم 72 - تا مرد در پاى دام آيد 75 - و بو بكر كتانى گويد مقامات 78 - به دو 80 - انوارها 82 - بدان 83 - پيش آن نديده 85 - چون بگذرد 87 - با خلق گزارده 91 - به حق حلقه‌ايست ازو درآيد باز با او گردد 94 - پرروح 96 - باشد 97 - زندگانى هموار گردد 98 - 99 - مرد به اول كار خود مىنگرد و با آن مىآيد و آن خوشى 100 - « را » ندارد 101 - چونانك 102 - تميز 103 - و آن قدر سراى پيش آيد 104 - صديق گفت رضى الله عنه . . . پيغمبران 105 - فى النابعات 106 - « چون » ندارد 108 - نازكى 111 - و در صفا كه درمىآميزد 112 - « و انشدنا الامام لبعضهم » ندارد . 115 - از يمن مىشنيد و مىگريستند 116 - ذكره و اذا سمعوا ما انزل الى الرسول ترى . . . 118 - ايشان را چنان ديد خوش آمد 119 - « انشاء لبعضهم » ندارد 120 - الليالى يحدث الكدر 121 - حريرى 122 - مجلس مىداشت 123 - يكى برخواست گفت 124 - و وقت با نظام 126 - و بر من منغص گشت 128 - « داد » ندارد . 130 - ابيات مىخواند 131 - فاظهرتم 132 - بتنايحيى صفحه 54 - 59 1 - دوا 2 - گفت اين همه درد 3 - بر 5 - و بيم نادان نشستن 6 - بد روزيست 7 - « از » ندارد . 9 - و زهر 10 - مىنالم نه چنانم كه پندارم 11 - نيك آمد 12 - تا من چون آيم 14 - سرم 15 - جز زانك 17 - گاه گريم كه 19 - درمىآويزم 21 - از سر خود آتش انگيزم 23 - بر سراى خود افسوس مىبازم 24 - بخت بوك مىبازم 25 - زيان فرا انگشت 26 - بىخود با تو بكرم و مىنازم 27 - الهى بس‌كه از هر وادى بخت خويش خوانده‌ام 28 - باز راندم مرا تو ماندى برتوموق . « ماندم » ندارد 29 - آيد .
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 871 | عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )