كسب ياد تو ورزيدم
57 - با نظارهء تو پردازيدم
58 - چون عيان پديد آمد از آن بپردازيدم
59 - ياد بشناختم خامشى گزيدم
60 - مرتبه را پسنديدم
62 - گفت كه « قدس الله روحه » ندارد
64 - و زندگانى
65 - « است » ندارد
66 - جز دوستى و ديگر همه آوازه
76 - به اندازه و در ديدار به نگاه و از آشنائى به نشان و دوستى به پيغام
68 - از صحبت آميختن در ياد
70 - و كه گفت علتم چون گويم ؟
76 - + و
79 - شيخى بوده
80 - « از پيران » ندارد
81 - ابو الحسن
85 - مسئلهء دارم
86 - بگو
88 - الله را نزديكتر همه
89 - « قدس الله روحه كه » ندارد
90 - بود و ديگر
91 - « تا در » ندارد
92 - به نانديشند
94 - + و الله اعلم بالصواب
صفحه 69 - 72 2 - ابراهيم الادهم
3 - « رضى الله عنه » ندارد
4 - و نسب او ابراهيم
5 - « بود » ندارد
6 - كرد
8 - گفت نه اين كار را آفريدهاند
11 - برفته از دنيا
14 - + و پدر وى ادهم بن منصور
16 - او اثنين و ستين و مائة
18 - و مات ابو يوسف الغسولى
19 - ابراهيم ادهم رضى الله . . . بوده و امير بوده درخورد روزگار خود
20 - گفت قدس سره كه وى گفته
23 - همراه افتاده بود
24 - دير و درنگ
25 - دوستى تو عيب
26 - « يابد و انشد » ندارد
27 - و يفتح
29 - ابراهيم ادهم و محمد عمار منقرى سخن مىگفتيم
30 - مريدى بس با نياز
32 - گفت اى جوانمرد دل من
33 - هيچچيز نخورم
34 - غزو و چون
35 - نمىبود و هيچچيز
37 - چيز نگفتند
38 - باز نداد
39 - « و در سخن خويش رفتند » ندارد
40 - ما را كه دل بران
42 - نگريستن
43 - رضى اللّه عنه
44 - به آن چيزى
50 - اما آنچه كنند
52 - و از برار چه پلاس فروشند به بهينه باز خوانند
53 - اگرچه
54 - نفيس عاريتى نيكو در بر پوشد
56 - آنست كه او را پرستند و فرمان او با حد بندگى . . . به تلبيس گزارند و به باطن در جهانى ديگر مىزنيد
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 873
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص٨٧٣