تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 870

مساهمون:

ص٨٧٠
در آخر مصراع دوم « و المتى » شده است 32 - على ذا 33 - اعنت و اذا صفحهء 43 - 44 2 - ابو سليمان الدارانى رحمه اللّه 4 - العيسى 5 - و نيز گفته‌اند 8 - از داران دهى 10 - ابى الحوارى ريحانهء شام 12 - گفته 13 - خوانده‌ام 14 - اذا جن عليه الليل نام عنه 17 - + كه 19 - گفت كه وقتى بعراق بودم عابد بودم 20 - عارفم 25 - كه وى كه گفت 27 - بودى 29 - ينكب 31 - فى قلبى الا 32 - 34 - گفت قدس سره كه بو سليمان گفته هر چيز كه 35 - و هر چيزى كه . . . و خوى فرا اسباب 37 - در ياد الله تو داغ است و هم وى گفته كه 38 - + لنفسه 39 - ندارد صفحه 46 - 50 1 - جنيد بوده در پيراهن 2 - قرص 4 - ابى الجوارى 6 - عمر 7 - گفته 9 - درتاوستى 11 - به تو دمانيدم تا از من آگاه شدى و به من بماندى 12 - « كه » ندارد 14 - 14 - ندارد 16 - بيافريدم 19 - ترا بدل صحبت 21 - هم آيد 27 - فمن نگر 31 - وزو بهرهء خويش 33 - « و ديدهء دل و آن معرفت نيست » ندارد 37 - گستاخى 38 - تا ترا با خود بىخود ديد 39 - ترا به تو بيش باز راه نديد فى مناجاته 41 - به محبت من كيست در ديدار گوم است 45 - او نبيند كه نگرد « فى مناجاته » ندارد . 46 - آن كس كه بيند كه ترا ديد 47 - « و وى ترا ديد » ندارد 48 - ديدار 50 - ناپديد 51 - است و دراز نائى ببريد 54 - او در ديدار ناپديد انك نگريست 56 - شعر « و أنشدنا الامام لنفسه » ندارد . 59 - ليكن 62 - ابى الجوارى 65 - من 67 - مىآيد
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 870 | عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )