در آخر مصراع دوم « و المتى » شده است
32 - على ذا
33 - اعنت و اذا
صفحهء 43 - 44 2 - ابو سليمان الدارانى رحمه اللّه
4 - العيسى
5 - و نيز گفتهاند
8 - از داران دهى
10 - ابى الحوارى ريحانهء شام
12 - گفته
13 - خواندهام
14 - اذا جن عليه الليل نام عنه
17 - + كه
19 - گفت كه وقتى بعراق بودم عابد بودم
20 - عارفم
25 - كه وى كه گفت
27 - بودى
29 - ينكب
31 - فى قلبى الا
32 - 34 - گفت قدس سره كه بو سليمان گفته هر چيز كه
35 - و هر چيزى كه . . . و خوى فرا اسباب
37 - در ياد الله تو داغ است و هم وى گفته كه
38 - + لنفسه
39 - ندارد
صفحه 46 - 50 1 - جنيد بوده در پيراهن
2 - قرص
4 - ابى الجوارى
6 - عمر
7 - گفته
9 - درتاوستى
11 - به تو دمانيدم تا از من آگاه شدى و به من بماندى
12 - « كه » ندارد
14 - 14 - ندارد
16 - بيافريدم
19 - ترا بدل صحبت
21 - هم آيد
27 - فمن نگر
31 - وزو بهرهء خويش
33 - « و ديدهء دل و آن معرفت نيست » ندارد
37 - گستاخى
38 - تا ترا با خود بىخود ديد
39 - ترا به تو بيش باز راه نديد فى مناجاته
41 - به محبت من كيست در ديدار گوم است
45 - او نبيند كه نگرد « فى مناجاته » ندارد .
46 - آن كس كه بيند كه ترا ديد
47 - « و وى ترا ديد » ندارد
48 - ديدار
50 - ناپديد
51 - است و دراز نائى ببريد
54 - او در ديدار ناپديد انك نگريست
56 - شعر « و أنشدنا الامام لنفسه » ندارد .
59 - ليكن
62 - ابى الجوارى
65 - من
67 - مىآيد
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 870
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص٨٧٠