تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 869

مساهمون:

ص٨٦٩
70 - « آن را » ندارد . 71 - و نعرهء بزد 72 - زرارة بن ادنى 73 - « برخواند » ندارد 78 - « و » ندارد 79 - غلبه كرد 80 - و عتبة بن الوليد 81 - كه وى گفته 82 - چيز بدادند حلاوت و محبت و مهابت 84 - « و ملحه » ندارد . 87 - و مات مخلد من سنة 88 - اين 90 - بترسند و مىشكوهند لمجنون العامرى 91 - و لكن فيك عينى 94 - مرغوبا يساق 98 - آن نور آيد در آن حضرت 99 - جزز . 100 - دل آيد 103 - از وى شنيدى 104 - مهر برو نهادى لنفسه صفحه 38 - 39 3 - از متقدمان . . . و جزو 5 - « ابو » ندارد 6 - او 10 - كه به طوس به مشهد در گور است 13 - على بن موسى بار 14 - وى در پاى آمد 16 - داشته 20 - ولايت ظاهر است 30 - شنيدم كه 32 - يمنع 33 - گفته 35 - بر ميزبان 36 - به ادب منتظر 37 - « رحمه الله » ندارد 39 - مردى معروف را گفت مرا وصيت فرما 42 - بوده است 43 - فرا خواهرزادهء خود 45 - سئل معروف 47 - رب ذى 48 - لا يوبو 52 - مصطفى عليه السلام در دعا 53 - و به حق ممشاءين اليك به حق اين نام‌هاى من . در اين نسخه اين دعا مقدم بر حديث رب اشعث آمده است 55 - « كه » ندارد 57 - چون با خودى عزت نگاه دار و كى خود نيى نياز صفحهء 41 - 42 2 - 3 - مصرى بوده به مغرب به 7 - فتح شنجرف 11 - « كه » ندارد 12 - سه روز چهارم گفت مرا جواب داد نه ار روا 13 - و زعقى بزد 15 - گفت آن سه روز درنگ پس آن 16 - 18 - جواب دادى بر جاى برفتى 19 - « كه » ندارد 22 - هركه را رقم 23 - + وى 24 - و وى را آيد 28 - كرده 31 - فما شئت كان . . . لم تكن و « المسن »