70 - « آن را » ندارد .
71 - و نعرهء بزد
72 - زرارة بن ادنى
73 - « برخواند » ندارد
78 - « و » ندارد
79 - غلبه كرد
80 - و عتبة بن الوليد
81 - كه وى گفته
82 - چيز بدادند حلاوت و محبت و مهابت
84 - « و ملحه » ندارد .
87 - و مات مخلد من سنة
88 - اين
90 - بترسند و مىشكوهند لمجنون العامرى
91 - و لكن فيك عينى
94 - مرغوبا يساق
98 - آن نور آيد در آن حضرت
99 - جزز .
100 - دل آيد
103 - از وى شنيدى
104 - مهر برو نهادى لنفسه
صفحه 38 - 39 3 - از متقدمان . . . و جزو
5 - « ابو » ندارد
6 - او
10 - كه به طوس به مشهد در گور است
13 - على بن موسى بار
14 - وى در پاى آمد
16 - داشته
20 - ولايت ظاهر است
30 - شنيدم كه
32 - يمنع
33 - گفته
35 - بر ميزبان
36 - به ادب منتظر
37 - « رحمه الله » ندارد
39 - مردى معروف را گفت مرا وصيت فرما
42 - بوده است
43 - فرا خواهرزادهء خود
45 - سئل معروف
47 - رب ذى
48 - لا يوبو
52 - مصطفى عليه السلام در دعا
53 - و به حق ممشاءين اليك به حق اين نامهاى من . در اين نسخه اين دعا مقدم بر حديث رب اشعث آمده است
55 - « كه » ندارد
57 - چون با خودى عزت نگاه دار و كى خود نيى نياز
صفحهء 41 - 42 2 - 3 - مصرى بوده به مغرب به
7 - فتح شنجرف
11 - « كه » ندارد
12 - سه روز چهارم گفت مرا جواب داد نه ار روا
13 - و زعقى بزد
15 - گفت آن سه روز درنگ پس آن
16 - 18 - جواب دادى بر جاى برفتى
19 - « كه » ندارد
22 - هركه را رقم
23 - + وى
24 - و وى را آيد
28 - كرده
31 - فما شئت كان . . . لم تكن و « المسن »
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 869
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص٨٦٩