شود مفتون است . آگاهى شغل است نه فراغت و دانش درد است نه درمان 52 .
يكى از مباحث عمده در طبقات الصوفية مبحث يافت و دريافت و به سخن ديگر يافت و علم است . پير هرات در اين بخش مقايسهاى عميق و آگاهانه ميان يافت و دريافت ( - علم ) به عمل آورده است ، و در حقيقت اين بحث مكمل بحث شناخت و معرفت است .
توضيح و بيان « يافت » به خودى خود امرى دشوار است . خواجه عبد اللّه كوشيده است تا آنجا كه ممكن است مراد خويش را از يافت بيان كند : « يافت آن بود كه او ترا بود و آن چون بود ؟ آن داند كه دارد . به دل ازين جواب توان نه به زبان » ( 53 ) اشكال مسئله همين است « يافت » چيزى نيست كه با زبان و عبارت قابل بيان و درك باشد ؛ يافت مقولهايست مربوط به دل ، يافت « وجود است كه رهى بود را بسترد و به خود او را قيام كند » 53 ، « نشان يافت او از غير آزادى است » « يافت » با طلب و جهد به دست نمىآيد زيرا خداوند پيش از طلب موجود است 54 پس يافت بسته به « عنايت » است ؛ و معنى عنايت آنست كه بىطلب و جهد باشد ، كار از آن سر است نه ازين سر ، « آنست كه او ترا مىبايد نه تو او را » 55 ، « يافت چه بود ؟ آنكه اللّه ترا بود در سبق ، بر تو بوغندد و آن ستارهايست كه از ميان آن مىتابد ، نه اينايد كه بگفتم اما نشان اينايد » ، « نشان از يافت هم يافت است ، نشان از وهم اوست ، دليل بر او هم اوست ، آنجا كه هست فراختر است از دريا و آسمان و زمين » 56 ، « توحيد و يافت آن است كه او جاى بگيرد و ديگر گسيل كند » ( 55 ) ، نور ايمان نتيجهى يافت اللّه است ولى به نور ايمان اللّه يافته نمىشود . جستن اللّه به نور ايمان مانند جستن خورشيد است به نور ستاره 57 .
يافت چيزى است كه تا يافت نبود شناخت نبود . هرجا كه شناخت بود چيزى بود كه يافت بود . بنابراين شناخت پس از يافت است . « كار دريافت است نه در دانش ، و شناخت بايد كه دارى ؛ اما در آن خطر است كه نشناسى و قيمت ندانى از درك ايمن نباشى » 58 . از يافت سخن به علم توان گفت يا به عرفان ؟ علم
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة مقدمه 96
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
صمقدمه ٩٦