و آنجا كه نيست از كبريت سرخ عزيزتر است 27 . با آنكه هفت اندام درين معرفت ديدهور مىگردد و هر موئى زبان 28 ، ازين معرفت عبارت نمىتوان كرد 29 . كسى كه به اين معرفت رسيده باشد حتى در ديدار ديدهاى ندارد چرا كه ديدار از ديده بسى بالاتر است . ديدار او را با همهى وجود مىبايد ديد ، و اين ديدار جز با ديدهى عرفان ممكن نيست . شناخت و معرفت اين است آن ديگران پنداره است . صوفيان به اين معرفت زندهاند ، حيات آنان اين معرفت است ، اين معرفت از عين جود است نه بذل مجهود . در اين معرفت احوال نيست چرا كه اين معرفت وراى احوال است و عارف درين معرفت گم 30 ، و غايت اين معرفت حيرت 31 .
4 - صوفى و تصوف
با توجه به آنچه گذشت تفاوتهاى عمده ميان صوفى و ناصوفى را در شناخت و معرفت و جهانبينى ، از نظر پير هرات دانستيم . اكنون ببينيم كه او تصوف را چگونه مىبيند و صوفى از نظر او كيست .
تصوف راه و روشى است براى حصول معرفت و وصول حق ، و اين معرفت چنان كه ديديم با معرفتهاى ديگر تفاوت كلى و اساسى دارد و به گفتهى پير هرات اينان كه اصل اين كارند ، او را مىشناسند . نه به شواهد و دلائل مىشناسند كه به او مىشناسند ، به اوليت او و وحدانيت او ، رسته از حوادث ، و خود آن وى را ملك و زندگانى كه مىشناسند و مىبيند . هركه اوليت او بدانست درو بماند ، و هركه او بديد درو بماند ، و هرك را طريق صافى شد و با او بماند ، وجود نماند ؛ تصوف اين است » 32 .
فرق بسيار اساسى و مهم تصوف و زهد در اين است كه صوفى از خود اختيارى ندارد ، چيزى را برنمىگزيند ؛ زاهد ترك دنيا را اختيار مىكند و زهد امرى اختيارى است ؛ ولى تصوف با دنيا تهاون كردن است ، نه دست از دنيا به داشتن 33 .
و چه مايه تفاوت است ميان آنكه دل در گرو دنيا دارد ولى از آن به اختيار دل