نفرمود : « أحمد للّه » يا « أحمد ربّك » تا اگر بندهء أو بايجاد امر نپرداخت ؛ معاقب ومجازات گردد وبهمين جهت فرمود :
« الْحَمْدُ لِلَّهِ »
تا هركس بگفتن آن توفيق يابد ، بپاداشى بىنهايت نائل آيد ؛ ولذا برخى از محقّقان گفتهاند كه حضرت حقّ ، نفس خود را حمد گفت ، تا خلق أو روش تحميد أو را بياموزند ، واگر اين تعليم الهى نبود ؛ هيچ كس طريقهء حمد گفتن أو را نميدانست ، ودليل اين معنى تقديم حمد بر اللّه يا محمود ميباشد ، وگرنه بايستى ميگفت : « فللّه الحمد ربّ العالمين » پس مراد اختصاص حمد بر خداوند تعالى نبوده ومقصود تبيين حمد بر وجهي است كه خدا را بچه وجه وچرا وچگونه بايد حمد گفت .
سلمى در كتاب حقايق بنقل از حضرت صادق - عليه آلاف التحيّة والسّلام - پرداخته وگويد كه آن امام همام فرمود : حمد را سه حرف است . حاء آن از وحدانيّت حضرت باريتعالى وميم آن از ملك أو ، ودالش از ديموميّت حقّ حكايت ميكند وهركه بحمد خداوند پرداخته وبگفتن
« الْحَمْدُ لِلَّهِ »
مبادرت كند ، خداوند را بسه صفت وحدانيّت وملك وديموميّت ، ثناء گفته است .
چندى از أهل تحقيقى در قرآن وحديث ، تسبيح را مقدّم بر حمد دانسته وگويند كه هر مورد در قرآن به آوردن ايندو بأهم نظر بوده ، در همهجا تسبيح مقدّم بر حمد آمده ، مانند :
« فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ » *
و
« إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ »
و
« فَسُبْحانَ اللَّهِ حِينَ تُمْسُونَ وَحِينَ تُصْبِحُونَ وَلَهُ الْحَمْدُ »
چنانكه در حديث نيز حمد مؤخّر بر تسبيح آمده ، و « سبحان اللّه وبحمده » وتسبيح در ركوع وسجود وتسبيحات أربعة مقدّم بر حمدله ، دلالت بر اين معنى دارند ؛ ودر ساير موارد هم سبحان اللّه بر الحمد للّه تقدّم دارد ، وشايد بهمين دليل تقدّم ؛ تسبيح فاضل ومهمّتر از تحميد باشد .
بعضي هم در مسئلهء مزبور نظر دادهاند كه تقدّم تسبيح در عبارات قرآني وحديثي ، بهيچوجه دليلي بر افضليّت آن نيست ؛ زيرا حمد دربردارندهء تسبيح هم ميباشد ؛ بدين تعبير كه تسبيح يعنى تنزيه وپاك دانستن حقّ از جميع نقائص ونواقص وآفات وأمور عدمي ديگر ؛ وجميع اين معاني در معناى وسيع حمد ملحوظ بوده ولازمهء حمدله اينستكه خداوند متعال را بهمهء صفات جمال وكمال متّصف بدانيم ؛ ولذا معناى آراستگى أو بصفات مزبور چيزى جز تنزيه أو از صفات نقص وأمور عدمي نميباشد ؛ وچون حمد دربردارندهء تسبيح نيز هست ؛ بنابراين ، اگر جمله يا عبارتى چه در قرآن وچه