محمود وحامد جدا نبوده ومتّحد با يكديگرند ، وشيخ روزبهان بقلى شيرازي در تفسير عرايس البيان گويد : الحمد للّه يعنى هيچ حامدى جز خدا براي خدا نيست ؛ وبهمين ملاحظه حمد وحامد ومحمود يكى بوده وممكنات حامد ، در حجاب عدم روى بنهفته وچيزى جز ذات واجب باقي نماند ، تا حامد باشد ، ودر اينصورت وحدت حقّه در حمد وحامد ومحمود حاكم شده وخداوند تعالى به محمود بودن خود عين حمد وحامد است .
آوردهاند كه درويشى در نزد سيّد الطّايفه جنيد بغدادي زبان به بيان الحمد للّه گشود وربّ العالمين را نگفت . شيخ بدو گفت ربّ العالمين را بدان درافزاى . درويش گفت عالميان چه كسانند وكيستند كه كسى آنها را ربّ ذكر كند . جنيد گفت ربّ العالمين را بگو كه چون حادث با قديم مقترن گردد ، فىالحال بخلوتخانهء عدم شود وعالميانى باقي نماند ووحدانيّت حقّ ، هيچگونه كثرتى از هردو جهان أمر وخلق بجاى نگذارد ؛ وبرخى از عرفاء شامخ نيز گفتهاند كه حمد ، اقرار بوحدانيّت حقّهء الهى است ولذا حامد چيزى جز حقيقت محمود نبوده وحمد وحامد ومحمود جز يكى نيست .
« در فرق بين تسبيح وتحميد وملاحظاتى ديگر »
در بادي أمر بايد دانستكه : تحميد متضمّن تسبيح است ، يعنى دلالت حمدله بر سبحله تضمّنى بوده وتسبيح بمعنى مبرّى بودن ذات حقتعالى وصفات اوست از نقص وآفت ومنزّه بودنش از جميع أمور عدمي ديگر ؛ امّا تحميد علاوة بر داشتن اين تنزّه وتبرّى از نقايص ، داراى إنعام واحسان وتفضّل ورحمت رحماني ورحيمى بوده وبتعبير ديگر در تسبيح اشارتى است بتمام بودن حضرت حقّ ودر تحميد فوق التّمام بودن أو منظور بوده وبهمين سبب ابتداى سورهء فاتحه الكتاب بتحميد است واين وجه مستفاد از قوانين حكمي وعقلي ميباشد ، زيرا در تحميد صفات ثبوتي حقّ مؤثّر در استحقاق حمد است ودر تنزيه صفات سلبى أو مانند ممكن نبودنش مورد نظر بوده وبهمين دليل عقل بر فوق التّمام بودن حقّ بلحاظ صفات ثبوتي أو حاكم است . امّا از وجه قوانين أصولي بايد گفت كه خداوند منعم ومحسن بر بندگان خود نيست مگر اينكه اوّل بجميع حاجات آنان عالم بوده ودر ثاني ذات أو نيز غنىّ وقادر بر ايجاد كلّ مقدورات باشد تا بدفع