ودريافت بوده وبهمين دليل امكان ايندو علم ومعرفت براي هيچ بندهاى حاصل نخواهد آمد وچون معرفت بحقيقت نعمت ووجود منعم حاصل نيايد ؛ حقّ حمد وثناء وشكر آلاء أو نيز ممتنع است . از سوى ديگر شكرانهء هر نعمتي ، بايد متناسب با كمّ وكيف ونوع آن باشد ، چنانكه شكرانهء ازدياد أموال انسان از طريق حلال ، بصرف لقلقهء لسان نبوده وبايد بوسيلهء پرداختن زكات وإنعام بمحرومان واطعام به مستحقّان گزارده آيد ، وبقول سعدى شيرازي :
شكرانهء بازوى توانا * بگرفتن دست ناتوان است
امّا در مورد وجوب شكر منعم در ميان أهل نظر اختلاف در اينست كه آيا اين وجوب بعقل ثابت است ويا بسمع ونقل ؟ . آنانكه عقيدهء بثابت بودن نقلي آن دارند ، بكريمهء قرآني :
« وَما كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا »
و
رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ
استناد كردهاند وبرخى ديگر وجوب شكر نعمت را پيش از آمدن شريعت وپس از آن بطور على الإطلاق ثابت دانسته وبوجوهى در اثبات آن بآوردن دليل پرداختهاند ، كه بطور خلاصه اينست : اوّل اينكه ، قول الحمد للّه دلالت بر اين معنى دارد كه حمد على الاطلاق حقّ خداوند متعال وخاصّ اوست ، ولذا قبل از آمدن شريعت نيز ثابت بوده است . دوّم اينكه ، خداوند تعالى فرموده است :
« الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ »
ودر علم أصول فقه ثابت است كه ترتيب حكم بر وصفى مناسب ؛ دلالت بر معلّل بودن حكم مزبور بر آنوصف را دارد ؛ ودر نتيجة حمد در نفس خود براي حضرت حقّ بنحو وصف ذات أو برحمان ورحيم بودن ثابت است ؛ وچون چنين باشد ، استحقاق حمد براي خداوند متعال بطور هميشه ثابت ميباشد ودر اين معنى فرقى در ميان قبل وبعد آمدن شريعت نيست .
لطيفهاى در الحمد للّه وجود دارد وآن اينستكه خداوند تعالى نفرمود : « أحمد ربّك » تا مانند :
« وَاعْبُدْ رَبَّكَ »
دلالت بر فعل أمر كند ؛ تا اگر كسى در قبال نعمت واحسان أو حمدى نكند ، بيكباره مغضوب ومطرود درگاهش واقع نگردد ؛ وبراي توضيح بيشتر به آوردن مثالي مبادرت ميشود ؛ مانند اينكه پدرى بپسر خود ميگويد : اينكار انجام دادنى است وآنكار نه ، امّا نميگويد : اين كار را بكن وآنرا مكن ؛ تا اگر فرزند أو بكار مورد نهى پدر پرداخت ، ويا از انجام دادن كار مورد امرش سرپيچى كرد ، گناهكار يا عاقّ نگردد ، وعدم أمر در آوردن وگفتن حمد الهى نيز از اين قبيل بوده وخداوند