كه عالم صغير ميباشد بر حمدله قائم ومبتنى گرديده وايندو عالم از هر حيث با همديگر منطبق شوند ، ودر اهميّت حمد از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه فرمود :
« من لزم تبرئه الحمد لم يبرئه الشّيئى » .
كاشفي سبزوارى در جواهر التّفسير خود از تفسير بحر الحقايق نقل كرده است كه الحمد للّه ثناء بر محمود بوده واين ثناء بحمد وشكر ومدح حاصل مىآيد ، ولى در توان هيچ مخلوقى نيست كه خدا را بدين سه ويا بيكى از آنها ستايش وثناء كند ؛ زيرا در مقام حمد ، خواجهء لولاك وشهسوار ميدان « أنا افصح العرب » سپر انداخته وفرمايد :
« لا احصى ثناء عليك » ورمز اين كلام معجز نظام در اينستكه ثناء وحمد از هر حامد وثناء كنندهاى بهر محمود وثناء شدهاى ، فرع بر معرفت حامد ومثنى از محمود ومثنى عليه ميباشد وبقول شيخ سعدى :
ما نتوانيم حقّ حمد تو گفتن * با همه كرّوبيان عالم بالا
امّا شكر نيز چنين است ؛ بدليل اينكه هر نعمتي را شكري واجب است وتوفيق شكر نعمت را نيز شكري ديگر بايد ؛ وكار به تسلسل ميكشد كه محال است ؛ پس شكر نعمت هم در حدّ توان انسان نيست ؛ وامّا مدح نيز در توان انسان نميباشد ؛ زيرا در مدح هم معرفت كامل ممدوح لازم است تا مادح يا مدّاح بتواند حقّ مدح أو را ادا كند ؛ وطبق فرمودهء :
« ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ » *
اين در بروى فهم وعلم انساني بسته است ؛ پس در نتيجة هيچ كسى را امكان معرفت ممدوح ومشكور ومحمود حقيقي نبوده ؛ وبدين دليل از حقّ حمد وشكر ومدح أو عاجز است ؛ ليكن آنچه امكان دارد ، اينستكه انسان در هرسه مورد ، در حدّ توان خود دريغ نكند واگر با اين علم ومعرفت كه آنچه از أو در مقام حمد وشكر ومدح صادر ميگردد ، در حقّ حمد وستايش وثناء پروردگارش نميباشد ، ليكن ميتواند از درجات نازل حمد شناخته آيد تا حدودي قابل اهميّت بشكرگزارى موفّق گرديده است . النّهايه حمد هركس نيز مانند جميع طاعات وعبادات در حدّ حامد محدود بوده ومورد توصيه وتأكيد حضرت حقتعالى است وبقول شاعرى عارف :
حدّ حمد حقّ نداند هيچ كس * حيرت آمد حاصل اين حال وبس
با خدا داوود ، گفت اندر نهان * كاى پديد آرندهء هردو جهان
اى منزّه از زن وفرزند وجفت * كي توانم ، شكر نعمتهات ، گفت