تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى — صفحة 648

مساهمون:

ص٦٤٨
اگر حمد را در هرسه نمود وظهور لساني وفعلى وقلبي ، از مصاديق كلّى امر درشمار آوريم ، اين تعبير بدون اشكال است ؛ وگرنه تسبيح چيزى وحمد چيز ديگر بوده وربطى از حيث وضع لفظي ومعنوي بيكديگر ندارند ؛ ودر تفسير واعظ كاشفي سبزوارى بنقل از « تيسير » نوشته است كه حمد داراى چهار معنى است : 1 - ثناء بر افعال حسنه ، پس حمد يعنى ثناء بر خداوند . 2 - حمد بمعناى شكر كه سپاس بر نعمت اوست . 3 - بمعنى رضاى بحكم وقضاء وقدر الهى است . 4 - در معنى مدح وستودن بر فضيلت يا خصال ديگر ميباشد ؛ ولى حمد در قرآن حكيم بر چهارده وجه مذكور آمده كه هفت وجه آن دنيوي است وهفت وجه ديگر اخروى ، كه در مبحث وفصل كاربرد حمد در قرآن حكيم خواهد آمد . در خاتمهء اين فصل بايد ملتفت ومتوجّه بود كه هركس هر محمود وممدوح ومشكورى را بهر لفظ وبيان ولغت وزبان مدح وحمد وشكر گويد ؛ كلّ آنها بالتّمام والكمال ، عين ثناء ومنقبت وستايش حضرت باريتعالى بوده وبقول ملّا حسين كاشفي ، محقّق أديب : « اگر يكى را بحسن صورت ستايند ؛ آن حسن بديع ، قدرت اوست واگر بر احسان ثنا گويند ؛ آن محسن ، ربيب - دست‌پروردهء - نعمت أو » زيرا اگر كسى از شعري لطيف وخطّى زيبا واحسانى بجا ونعمتي شامل وهمّتى كامل ورويى جميل وخويى كم بديل وخوراكى لذيذ وآبى گوارا ومواردى از اين قبيل ثناء وسپاس وتوصيف وتمديح كند ، در حقيقت بشاعر وخطّاط ومحسن وخالق زيبائى وخوى نيك وآشپز وغيره ، مدح وستايش وسپاس گفته وبديهي است كه عيب ونقص وايراد بر آنها نيز بر صاحب وفاعل وخالق آنهاست ؛ بطوريكه سعدى سروده است :
ابلهى ديد ، اشترى بچرا * گفت نقشت ، همه كج است ، چرا ؟
گفت اشتر ، كه اندر اين پيكار * عيب نقّاش ميكنى ، هش دار
در كج من ، مكن به عيب نگاه * تو ز من ، راه راست رفتن ، خواه