« من لم يحمد النّاس ، لم يحمد اللّه » چيست ؟ .
پاسخ اينستكه : هركس بديگرى احسان وإنعامى كند ، اين احسان وإنعام در حقيقت از حضرت حقّ است كه بمباشرت ووسيلهء آنكس بغير تحقّق مىيابد وجز ذات باريتعالى فاعل حقيقي ومنعم ومحسنى نميباشد ؛ واگر برحسب نظريّهء متكلّمان ؛ حضرت حقّ داعيهء انعام واحسانى در قلب منعم ومحسن نيافريند ، امكان انعام واحسان موجود نخواهد شد ؛ واز سوى ديگر اگر خدا نعمت مورد انعام را خلق نكند ، شخص منعم كدام نعمت موجود را بغير اعطاء كند ؟ ! ؛ وبالآخرة بلحاظ ديگر اگر منعم داراى سلطهاى بر نعمت نباشد ؛ چگونه آنرا بشخص مورد انعام بدهد ؟ ! ؛ تا غير از نعمت مزبور انتفاع يابد ؟ ؛ پس مسلّم است كه منعم حقيقي چه باواسطه وچه بىواسطهء خداوند تعالى است وبس .
پس چنانكه بنظر رسيد حمد از خداوند بوده وبراي اوست ؛ ولذا بايد متوجّه بود كه هيچ محمودى هم بجز ذات حقّ وجود ندارد وعقل نيز در صرافت محضهء خود حاكم بر اين معنى است وميتوان حقيقت مزبور را بوجوهى اثبات كرد واز جملهء آنها اينكه :
اوّلا بايد داعيهء انعام را خداوند در قلب منعم بيافريند . وثانيا هر منعمى در عوض انعام خود ، چيزى از انعام شده ميخواهد ويا توقّع ميكند ، اگرچه بسپاسى لفظي ؛ وبديهي است كه طالب عوض ، هرگز منعم نبوده واطلاق اين لفظ بر أو نيز بطور مجاز است ونه حقيقت ؛ در صورتيكه حضرت حقتعالى بدليل كمال ذاتي مستحقّ حمد بوده واز هيچ انعام واحسانى ، نه بكمالى زائد بر آنچه دارد ميرسد ونه بتحصيل حاصل مىپردازد ؛ واحسان وانعام أو محض جود ورحمت سريانى وانتشارى اوست ؛ پس ثابت شد كه حمد بر نعمت خاصّ وملك طلق واستحقاقى ذات اوست . ثالثا ، هر نعمتي نيز موجود بوده وهر موجودى ، مخلوق حقّ است ؛ زيرا ممكن الوجود ميباشد ولذا بايجاد حقّ موجود گرديده است ؛ ودر ايجاد نيز اعمّ از اينكه باواسطه يا بىواسطهء مخلوق ديگر باشد ، در نهايت خلق خداوند تعالى بوده واين امر در غايت بحضرت أو منتهى ميگردد ؛ پس هر نعمتي اعمّ از بىواسطه يا باواسطه مخلوق حضرت باريتعالى است ونه جز أو وكريمهء :
« وَما بِكُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ »
مؤيّد اين معنى است ؛ ورابعا اينكه هيچ نعمتي كامل نخواهد بود ، مگر باجتماع سه امر : يكى اينكه منفعت ونفع بردن از چيزى مشروط بزنده بودن منتفع وداشتن ادراك أو باشد . دوّم اينكه منفعت ، نعمتي كامل نخواهد بود مگر اينكه از