شائبه ضرر وغم خالى باشد واين امر نيز جز بارادهء حقّ حاصل نخواهد آمد . سوّم اينكه منفعت ، نعمتي بكمال خود نميباشد ، مگر اينكه از ترس انقطاع در أمان بوده واينهم جز از طريق حضرت حقتعالى نيست ؛ وبالمآل ثابت ميشود كه نعمت كامل جز از خداوند متعال حاصل نمىآيد ؛ پس در نتيجة هيچ كس مستحقّ حمد كامل وبهمهء اقسام آن نيست بجز ذات باريتعالى .
نكتهء ديگر اينكه : تعداد نعمتهاى الهى بر آدميان از حدود احصاء وشمارش بيرون بوده وهيچ كس قادر نيست كه خداوند متعال را بجميع نعمتهاى أو بر انسان حمد وشكر گويد وبقول شيخ عارف مصلح الدّين سعدى در كتاب گلستان خود : « از دست وزبان كه برآيد ؟ ، كز عهده شكرش بدرآيد ؟ . » ولذا حمد أو تنها بزبان نبوده ونعمتخواره را واجب است كه بداند خداوند متعال بصفات كمال وجلال موصوف است وهيچ حمد وشكري در قبال احسانها ونعمت بيشمار جسماني وروحاني أو ، برابرى ندارد وسپاس أو ، آنهم بحقّ حمد وشكر از حدّ قياس وعلم انساني افزون ميباشد وچون أصل را بر اين ميزان قرار دهيم كه حمد ما مساوى نعمت أو بر ما باشد ؛ بگونهاى از كفران نعمت گرفتار خواهيم شد ، واين معنى نزديك بعبارت منقول از عارف بزرگ « واسطى » است كه گفت : « الشّكر شرك » وامّا لطيفهاى ديگر هم در حمد بر نعم الهى موجود است ؛ بدين تعبير كه حضرت حقتعالى از شكر شاكران وحمد حامدان بىنياز ميباشد وحال آنكه شاكر وحامد از نعمتها واحسان ورحمت خداوندى غنىّ نبوده وبلكه در كمال احتياج است ؛ پس چگونه مقابلهء نعمت واحسان الهى با حمد وشكر بندهء حامد أو امكان دارد ؟ ! ، زيرا نامحدود وبيشمار را چگونه ميتوان با محدود وباشمار سنجيد ، تا از عهدهء حمد وشكر أو بدر آمده وبتوان بتساوي حمد با نعمت حقّ نائل آمد ؟ . امّا انسان بايد در انجام حمد وشكر براهى رهسپار گردد كه حضرت داوود نبىّ - على نبيّنا وآله وعليه السّلام - راه سپرد ، زيرا اين نبىّ معظّم گفت : « يا ربّ ، كيف أشكرك وشكري لك لا يتمّ الّا بإنعامك علىّ ، وهو أن توفّقنى لذالك الشّكر » فقال يا داوود : « لما علمت عن عجزك فقد شكرنى بحسب قدرتك وطاقتك » . رسول أكرم ( ص ) فرمود : « إذا أنعم اللّه على عبده نعمة ، فيقول العبد الحمد للّه ، فيقول اللّه تعالى : « انظروا إلى عبدي ، أعطيته ما لا قدر له ، فأعطاني ما لا قيمة له » علّت اينستكه تمامى نعمتهاى دنيوي متناهي است ؛ ليكن حمد بحقيقت اطلاقى وعموميّت خود ، جامع جميع محامد از
تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى — صفحة 651
مساهمون: غلامحسين رضانژاد
ص٦٥١