ملاحظه علماء امّت فخيمه وقارئان قرآن حكيم ، الحمد را برفع دال خواندهاند ونه بنصب آن . برخى از مفسّران الف ولام الحمد را جنسي دانسته وبعضي ديگر عهدي آنانكه جنسي شناختهاند ، جميع أنواع وانحاء حمد را مستغرق در جنس حمد شمردهاند ، بطوريكه هيچگونه حمدى از جنس آن بيرون نيفتد ، وآنانكه عهدي يا عهد ذهني دانند ، بدو گروه تقسيم شده وگفتهاند : يا عهدي انصراف بفردى معيّن از افراد جنس ، باعتبار امتياز بر غير دارد ؛ ويا الف ولام عهدي منصرف بماهيّت حمد باعتبار تمييز آن از ماهيّات ديگر ميباشد ، وجار اللّه زمخشري الف ولام الحمد را از اين قبيل شناخته است ؛ اگرچه ماهيّت مزبور را نيز بجنسى تعريف كرده است ؛ ومراد از الف ولام عهدي در الحمد نيز معهود ومعيّن بودن مدلول لفظ معهود يا حمد است در ميان متكلّم ومخاطب ؛ بطوريكه كمترين ابهامي در آن متصوّر نباشد ؛ وامّا جمعى الف ولام مزبور را استغراقى دانند ، واستغراق را هم از تعريف جنس جدا نمودهاند ؛ اگرچه در مواضعى خطابي وبقرائن أحوالي آنرا مستفادّ از تعريف جنسي دانستهاند .
در اهميّت الحمد ، همين كافى است كه از ابن عبّاس روايت شده « فما الحمد للّه ؟ » پاسخ داد : « كلمة رضيها اللّه لنفسه » « 1 » واز علي عليه السّلام نيز همين سوآل شد كه الحمد للّه چيست ؟ ؛ وآنحضرت پاسخ داد : كلمهء مورد محبّت خداوند تعالى است كه آنرا براي نفس خود برگزيد ودوست دارد كه بدان خوانده شود ؛ وباز از ابن عبّاس منقول است كه گفت : « الحمد للّه كلمة الشّكر وإذا قال العبد الحمد للّه ، قال شكرنى عبدي » وكعب الأحبار نيز گفته است : « الحمد للّه ثناء اللّه » واز ضحّاك هم نقل شده كه :
« الحمد للّه ، رداء الرّحمن » واز رسول أكرم ( ص ) نيز روايت كردهاند كه : « إذا قلت الحمد للّه فقد شكرت اللّه فزادك » وباز هم از پيامبر أكرم منقول است : « أما انّ ربّك يحبّ الحمد » وترمذى وكسائى وابن ماجة نيز از طريق أصحاب خود از جابر بن عبد اللّه نقل كردهاند كه پيامبر أكرم ( ص ) فرمود : « أفضل الذّكر ، لا اله الّا اللّه ، وأفضل الدّعاء ، الحمد للّه » وانس بن مالك از پيغمبر خدا روايت نموده كه فرمود : « ما أنعم اللّه على عبد نعمة ؟ ؛ فقال الحمد للّه » ودر تفسير قرطبى ونوادر الأصول آمده است كه نبىّ أكرم ( ص ) فرمود :
اگر همانا دنيا وجميع كرانههاى آن در يد اختيار وسلطه مردى از امّت من قرار گيرد ؛
هامش
( 1 ) - تفسير القرآن العظيم ، از ابن كثير دمشقي ، المجلّد الأوّل ؛ دار المعرفة بيروت - لبنان ؛ 1388 هجرى .