الهى مناسبتى ندارد ؛ ولى شكر بمعنى شناخت احسان وانتشار آن بوده وثعلب گويد :
« الشّكر لا يكون الّا عن يد ، والحمد يكون عن يد وعن غير يد ، فهذا الفرق بينهما » وشكر خدا عبارت است از ثناء وپاداش زيبنده ، وشكر يعنى سپاسگزارى از خدا وشناخت احسان وثناء نعمت اوست ؛ ورجل شكور ؛ يعنى كثير الشّكر ودر قرآن حكيم نازل است :
« إِنَّهُ كانَ عَبْداً شَكُوراً »
وشكور اسم حضرت حقتعالى واز ابنيهء مبالغه بوده وبمعناى اينستكه خداوند جزاى اعمال نيك وطاعت بندگان خود را مضاعف ميدهد ؛ امّا شكور در عين اينكه صفت خداونديست ؛ صفت بندگان أو هم بوده وبمعناى صفت اجتهاد در شكر نعمتهاى الهى است ؛ چنانكه در قرآن فرمايد :
اعْمَلُوا آلَ داوُدَ شُكْراً وَقَلِيلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ
واز اين آية ميتوان باهميّت مقام شاكران پىبرد كه از حيث تعداد ، بسيار كمند ؛ ولذا شكر با اينكه همانند حمد است ، امّا حمد اعمّ از شكر بوده وشكر اخصّ از حمد ميباشد ؛ پس ميتوان انساني را بداشتن صفات مطلوبى مدح وثناء گفت ، ليكن حمد وشكر خاصّ حضرت حقتعالى است ؛ ودر برخى از موارد نيز ميتوان نسبت بكار خير وجميل انساني شكر گفت ؛ چنانكه در حديث وارد است : « لا يشكر اللّه من لا يشكر النّاس » يعنى اگر كسى مردم را در انعام وكار خير وجميل شكر يا ثناء وبكلمهء متداول تشكّر نكند ؛ خداوند متعال را شكر نگفته است : « من لم يشكر النّاس ، لم يشكر اللّه » وترك شكر خداوند ، كفر وترك شكر مردم نيز بمنزله ترك شكر خدا بوده وكفر محسوب است .
جار اللّه زمخشري در « أساس البلاغة » « 1 » حمد را مقابل ذمّ آورده ، گويد : « وأحمد الرّجل : جاء بما يحمد عليه ؛ ضدّ أذمّ » وحمد خدا بر خلق ، بموجب احسان وانعام اوست ؛ ومدح را در كاربرد عرب ، براي سخاء ممدوح وشكر را نيز ثناء بر نعمت دانسته وگويد :
« شكرت للّه تعالى نعمته ، وشكرت فلانا » پس حمد مختصّ بخداوند تعالى بوده ومدح براي مردمان وشكر بعموم أهل ثناء وحضرت حقّ مربوط است .
راغب أصفهاني در تأليف نفيس خود موسوم به « مفردات ألفاظ القرآن » « 2 » حمد را عبارت از ثناء خداوند تعالى بفضيلت دانسته وآنرا به أخصّ از مدح واعمّ از شكر تعريف ميكند ؛ ولذا گويد : « فكلّ شكر حمد وليس كلّ حمد شكرا ، وكلّ حمد مدح وليس
هامش
( 1 ) - طبع دار الصّادر بيروت ، سال 1385 هجرى .
( 2 ) - توزيع دار الفكر ، تحقيق نديم مرعشلى ، مطبعة التّقدم العربي ، 1392 هجرى .