فصل اوّل در تعريف حمد وفرق آن از مدح وشكر وكاربرد هريك
امام اللّغه ، ابن منظور افريقى ، در تأليف كبير خود « لسان العرب » گويد : « الحمد نقيض الذمّ ، ويقال : حمدته على فعله ومنه المحمدة خلاف المذمّة ، وامّا قول العرب ، بدأت بالحمد للّه » وفرّاء مفسّر أقدم عقيدة دارد كه : جميع قارئان ، قائل برفع حمد در الحمد للّه بوده وبرخى بنصب دال آن نظر داده وآنرا الحمد للّه خواندهاند ؛ وجمعى هم بخفض وكسر دال رفته والحمد للّه گويند ؛ وحتى فرقهاى نيز ال ولام الحمد را مرفوع دانسته واز ابن عبّاس منقول است كه قرائت مأثور همان رفع دال بوده وهمين تلفّظ را عرب برگزيده است ؛ وحميد از صفات حضرت حقّ بوده وملاحظهء ذات حقّ باعتبار اختصاص حمد براي أو موجب اسم حميد ميباشد كه از أسماء الحسنى وبر وزن فعيل بوده وصفت مشبّهه در شمار است ؛ وبا اينهمه فعيل بمعنى مفعول ، يعنى حميد بمعناى محمود بكار رفته است .
امّا مدح نيز اگرچه از حيث حروف با حمد اختلافى ندارد ؛ ليكن مدح نقيض هجاء آمده وعبارتست از حسن ثناء ، وبرخى مدح را مصدر دانستهاند ومدحت را مصدر صناعي بكار بردهاند وجمعى هم بغير قياس مدحت را اسم وجمع آنرا مدح آوردهاند ؛ ومديح ومديحه شعريست كه در حسن ثناء كسى سروده وبمدايح جمع بسته شود وگاهى نيز ضدّ قبح استعمال شده است ؛ زيرا قبح زشتى وبدى بوده وضدّ آن حسن وثناء ميباشد ، كه از حيثى ديگر هم مقابل هجاء قرار دارد ، ومدح را بمعانى ديگرى نيز مانند گشادگى « إمتدحت الأرض » و « امدح بطنه ، أي اتّسع » بكار بردهاند كه با تفسير كريمهء