تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى — صفحة 1144

مساهمون:

ص١١٤٤
امّا با عنايت بمبحث مزبور جاى اين پرسش باقي است كه چرا خداوند تعالى در قرآن حكيم خود ، جعل ظلمات را بر نور مقدّم آورده است ؟ ؛ ودر سورهء انعام فرمايد :
« الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَالْأَرْضَ وَجَعَلَ الظُّلُماتِ وَالنُّورَ »
در پاسخ بايد گفت كه براي آسمانها وزمين فعل خلق را بكار برده وبراي ظلمات ونور فعل جعل را ، وحقيقت خلق مقدّم بر جعل ميباشد ؛ ولى مراد از جعل ظلمت ونور در آنها امريست ثانوي كه پس از خلق تحقّق مىپذيرد ، وگاهى بنفس خلق هم جعل تحقّق مىپذيرد ، يعنى با همان خلق ، امر جعل نيز مقرون وبأهم بوده وحاجتي بخلق جديد نيست ؛ زيرا خلق دربردارنده وواجد جعل هم ميباشد ؛ پس بصرف خلق آسمانها كه عبارت ديگرى از خلق أفلاك وكرات وكواكب واقمار وشموس است ؛ همراه ومقرون با نور وظلمت بوده واز اين معنى قرآن حكيم بجعل يا قرار دادن ظلمت ونور در آنها تعبير نموده است ؛ وامّا چرا در همين جعل وقرار دادن ، ظلمات را بطور جمع ومقدّم بر نور بكار برده است ؛ بنظر ميرسد كه چون نور يك حقيقت گسترده وبسيط ومقول بتشكيك يا شدّت وضعف وجودي است ؛ مقتضى فرديّت ووحدت است ؛ در صورتيكه ظلمت چيزى جز عدم النّور نيست واقتضاى آن از حيث شدّت وضعف بمراتب تشكيكى نور مربوط ومتوقّف ميباشد ؛ بدين توضيح كه هرچه مرتبهء نور كمتر ، شدّت ظلمت بيشتر است وبرعكس ، ولذا از يكطرف جعل ظلمت حاكى از مراتب شدّت وضعف نور است ، وجعل نور هم به تبعيّت از خلق ومقرون با آن ميباشد وبهمين دليل با واو عطف ، پس از خلق سماوات وزمين آمد ، وعطف نور نيز بجعل ظلمت ، بلحاظ معيّت نور با خلق آسمانها وزمين است ؛ وبقول حكيم سبزوارى - عليه الرّحمة الباري - مراد از ظلمات ماهيّات است ومنظور از نور ، وجود بوده ، ولى ماهيّات بجعل ثانوي وبالعرض ونور وجود بجعل اوّلى وبالذّات ؛ ولذا تقدير أمور شرّيه بالعرض بوده وبتعبير ديگر شرور امرى نسبى وإضافي بوده ودر قضاء الهى موجود نيست ؛ بلكه در تقدير وبالعرض بوده وقدريّه كه مجوس امّت اسلامى محسوبند ، براي هريك از خير وشرّ جاعلى جدا از ديگرى قائلند وبهمين دليل در شرك جلىّ وخفىّ گرفتار مانده ودر اين شبههء مشهوره معطّلند ؛ وبدين جهت با ثنويّه همسان ميباشند . پس آنجا كه نوري نيست ، ظلمت پديدار گردد وچون نوري باشد ، ظلمتى نخواهد بود ؛ پس ظلمت امرى عارض وثانوي است ونور امرى وجودي واوّلى ، وبعلاوة