بوده ؛ ودليل آنرا بايد در تقدّم وجود بر ماهيّت جستجو كرد ؛ زيرا وجود در تحقّق ومجعوليّت وفىالحقيقه اسبق بر ماهيّت است ؛ بطوريكه اوّلا ماهيّات عبارتند از حدود وجود ، وثانيا هر مابهالتّحققى را وجود دانند وهر مابهالتّعيّن والتّمايزى را ماهيّت خوانند ، وبتعبير ديگر ، غضب راجع به ايصال شرور بوده وشرور نيز بطور محقّق راجع به أعدامند ؛ يعنى داراى وجودي عيني وخارجي نميباشند ؛ پس عدم الخير ، يعنى شرّ ، ونه بدين معنى كه شرّى مانند وجود خير ، در خارج محقّق بتحقّق وجودي باشد ؛ ولذا در تحت لواء هر بلائي ولائى بوده ودر هر جراحتي راحتى ودر هر اهانت ، اعانتى وبا هر درد ، دواء ودرمانى است وبا هر بيمارى شفائي قابل ملاحظه ميباشد ؛ وبهمين دليل جبلّت آلام وامراض وتوهّم آنها بمنظور صيانت نفس از واقع نشدن در هلاك ومصون ماندن از بلايا وآلام وحفظ سلامت جسم ونفس ميباشد ؛ تا انسان عاقل خود را در مخمصهء وبليّهء وهلاكت نيفكند واز سوى ديگر بايد دانست كه رحمت ذاتي وخيرات وكمالات ، مجعول بالذّات واصلى بوده وغضب وقهر وضلالت ومذلّت وبطور كلّى جميع شرور ؛ مجعول بالعرض وفرعى درشمارند ؛ وچنانكه اراده ذاتي وكراهت عرضى است ؛ وبالأصاله هيچ موجودى در ملك حضرت حقتعالى موجود نيست ، مگر اينكه به اراده واذن أو بوده وآنچه بنام شرور ومكروهات ناميده شده ، متعلّق بماهيّت شرّ وكراهت وبراي هميشه مصاحب عدم ميباشد وميتوان گفت ارادهء حقتعالى بخيرات ومصالح ونعمتها بالذّات است ، وبشرور وقبايح وماهيّات غضبى بالعرض بوده وبتعبير بهتر راجع به أمور عدميّه ميباشد وأمور عدمي هم فاقد سنخيّت ومحاذى با حقّند ؛ زيرا هرچه از وجود حقّانى وبنحو اوّلا وبالذّات برخوردار نباشد ؛ از علّت وجودي هم صادر نگرديده ولذا مقام علّةالعلل از شوب تلبّس بشرور مطهّر وپاك مانده وربط وتعلّق اين گونه أمور بماهيّات متناسب است ونه بر وجود ، چه رسد ، بحقيقت حقّهء وجود وذات كثيرة الصّفات خداوند تعالى ؛ ولذا بايد علّت وجود را وجود دانست وعلّت ماهيت را ماهيّت ؛ وچون ماهيّت عبارت از حدود وجودات خاصّه ميباشند ؛ وبهمين ملاحظه فىالحقيقه عدمند وهستنما ، وعلّت عدم نيز عدم بوده ، آنچنانكه علّت وجود هم وجود است ؛ وبا اين توضيحات بمعناى سبقت رحمت بر غضب واوّلى واصلى بودن صفات رحمانيّه وسريانى وانتشارى بودن خداوند رحمان پىبرده وبحقيقت شرور وغضب وقهر وسخط ومضلّ بودن حضرت حقّ كه ثانيا وبالعرض محسوبند ، وقوف
تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى — صفحة 1142
مساهمون: غلامحسين رضانژاد
ص١١٤٢