حاصل شده وفرق آنها را در أصل وفرع واوّلى وثانوي ووجود وماهيّت بودن آنها درمىيابيم .
بنابراين ، ماهيّات بحمل اوّل هىهى وليست الّا هي ميباشند وبحمل شايع صناعي حدودات وجود خاصّ بوده وفىالحقيقه فانى ومنغمر در وجودند وبعبارت حكماء « ألماهيّة ما شمّت رايحة الوجود أبدا وحيثيّة ذاتها عين حيثيّة العدم والإباء عن الوجود » وعدم نيز چيزى جز باطل محض وفقدان شيئيّت ونبود وبدون نمود نيست ولذا فاقد تحقّق خارجي وعيني ميباشند .
وجه استناد قهر وغضب وانتقام بذات حقتعالى :
غضب عبارتست از حركتي نفساني كه مبدء آن بانگيزهء انتقام از دشمن است ؛ وچون از روى عنف باشد موجب اشتعال آتش خشم وقهر گرديده وبسبب آن غليانى در خون پديدار شده وعقل نوراني را تيره ومستور وضعيف ميگرداند وبهمين مناسبت گفتهاند :
« انّ الغضب من الشّيطان والشّيطان خلق من النّار » ولذا آدمي بگاه خشم وغضب ، وانتقام وكينهجويى از حالت طبيعي وعادّى خارج گرديده وعقل وتفكّر صحيح بر أو پوشيده ميشود وبدين لحاظ قهر وغضب ، از صوادر وافعال مكروه نفس بوده وآنگاه كه چنين حالتي براي انسان مكروه باشد ؛ پس بايد در نسبت دادن آن بحضرت حقتعالى ، حكمي موجّه والهى مانند كرائم قرآني در دست باشد ، تا بتوان بدون هرگونه اشكالى آنرا بخداوند متعال كه مبدء خيرات وحسنات ورحمت رحماني است ؛ منسوب دانست ؛ والبتّه چنين استنادى از زبان حضرت حقّ در قرآن حكيم بسيار بوده واز جملهء آنها كريمهء :
« وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظِيماً »
وآيهء نازله در سورهء مائده :
« مَنْ لَعَنَهُ اللَّهُ وَغَضِبَ عَلَيْهِ »
وكريمهء ديگر در سورهء فتح :
« وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَلَعَنَهُمْ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَساءَتْ مَصِيراً »
وچون إسناد غضب وقهر وانتقام به ساحت رحمانيّت حقّ وآستان ذو الجلال أو صحيح باشد ؛ بايد در ربط ونسبت اين ماهيّات عدمي وشرور بخداوند رحمان ، با برهانىترين وجه ممكن كوشيد ، وگرنه تناقض موجود در دليل عقلي ونقلي - يا كلام الهى - را نميتوان ناديده پنداشت ، وسرانجام بايد ماهيّت غضب را اگرچه ثانيا وبالعرض ، مجعول فرعى دانست ؛ وگرنه هرگونه تفسيري براي آخرين آيهء سورهء حمد ، يعنى :
« غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلَا الضَّالِّينَ »
ابتر وناتمام نموده ودر اينصورت تأويل آن لازم خواهد آمد .