شخص مورد انتقام گرديده وموجب دخول آنها در حيطهء رحمت ميشوند ؛ ودر نتيجة رحمت صفت ذاتي حقّ بوده وغضب ونقمت صفت عرضى وثانوي ميباشند ؛ يعنى مجعول بجعل ذاتي واوّلى نيستند ؛ بلكه أصلا ماهيّاتند ؛ نه وجود ولذا مجعول بالذّات نبوده وحكمت عرضى بودن صفات مزبور اينستكه مسبوق برحمت رحماني ورحيمى بوده وما دام كه طبق فرمودهء : « سبقت رحمتي غضبى » و « يا من سبقت رحمته غضبه » غضب را سبقتى بر رحمت نباشد ، حكم آن عرضى وثانوي بودن است والبتّه كه طبق قاعدهء عقلي : « كلّ ما بالعرض لا بدّ أن ينتهى إلى ما بالذّات » سرانجام ماهيّت صفات مورد بحث كه عرضى محسوبند ، منتهى ومنجر بصفات ما بالذّات ، يعنى رحمت ولطف ورأفت وعفو الهى گرديده ، وفرع بأصل خود مىپيوندد ؛ ليكن نكتهء قابل اهميّت اينستكه براي طهارت باطن عاصى وكافر وگمراه ، غضب وقهر الهى بمنزلهء حمّامى است كه اينگونه آلودگىها را پاك كرده وبدانها صلاحيّت دخول در أعراف را داده وبالأخره از أعراف نيز بجنّات عاليه رهنمونى ميكند .
از سوى ديگر بايد دانستكه : خداوند تعالى عادل است واقتضاء صفت عدالت اينستكه هرچيزى را در موضع حقّانى آن نهاده وهر مستحقّى را به استحقاق خود برساند وبهمين مناسبت كافر وعاصى ومشرك وگمراه نيز بايد بدانچه مستحقّ آنند نائل گرديده وبدانند كه عصيان وكفر وشرك وضلالت كمترين زيانى بحضرت حقّ نرسانده وعذاب آنها براي تشفّى وانتقام نبوده وبلكه اينگونه أمور را لياقت انتساب بذات تعالى صفات حضرت حقّ نميباشد ؛ وفىالحقيقه عذاب آنها لازمهء افعال خود عصاة وكفّار وضالّين است كه بسبب تكرار افعال مذمومه ، هيأتى راسخ وملكهاى متناسب با عصيان وكفر وضلالت در نفس آنها پديد آورده وبقول كريمهء قرآني در سورهء ياسين :
فَالْيَوْمَ لا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئاً وَلا تُجْزَوْنَ إِلَّا ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
ونيز در حديث نبوي وارد است كه : « إنّما هي أعمالكم تردّ إليكم » وإسناد ونسبت غضب وعذاب بخداوند متعال از حيث اينستكه وجود در هر ماهيّتى مجعول بدان بوده وشأن حضرت حقتعالى افاضهء وجود بر مظاهر لطفى وقهري است ؛ ليكن فيض وجود در هر تعيّن ومظهرى برحسب آن بوده ومتلوّن بلون ماهيّت مزبور ميباشد ؛ وخصايص ماهيّات موجود واقتضاء وحكم واثر هريك بستگى به استدعاء ولسان استعداد آن در عين ثابت ووجود علمي أو داشته وبتعبير بهتر وجودات علمي كفّار ومشركان وعصاة در علم الهى بزبان استعداد ، عذاب خود را براي