خشم خداوندند كه مشمول مفادّ اين كريمهء قرآني :
الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ
ميباشند .
شيخ كبير ، روزبهان بقلى شيرازي در تفسر « عرائس البيان في حقائق القرآن » در تأويل
غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ
گويد : يعنى مطرودان از باب اللّه و
« وَلَا الضَّالِّينَ »
يعنى مفلسان از نفايس معرفت ونيز
غَيْرِ الْمَغْضُوبِ
را بمكر واستدراج و
« وَلَا الضَّالِّينَ »
را بگمرهان از راه راست تفسير كرده ؛ وبالأخره از مغضوب به انفصال از حق واز ضالّ بگمراهان از وصال أو تعبير نموده است وبرخى نيز مغضوب عليهم را أهل تشبيه دانند كه بتقييد مطلق پردازند وضالّين را أهل تنزيه شناسند كه مطلق را از مقيّدات عارى پندارند ؛ وبرعكس ايندو ، شريعت حقّه محمّدى ( ص ) است كه به تشبيه وتنزيه بعين يكديگر نگريسته وهيچيك از ايندو را ، جدا از هم ندانند ، ودر استشهاد بدين نكتهء لطيف بكريمهء قرآني :
« لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ »
توجّه دارند كه نهتنها مثل خداوند موجود نيست ، بلكه همانند مثل ذات أو هم وجود نداشته ودر عين اينكه فوق اطلاق وتقييد ميباشد ؛ مقيّد بسميع وبصير بودن است ؛ با عنايت بدين معنى كه جميع أنواع حيواني هم از سمع وبصرى خاصّ نوع خود بهرهور بوده وحضرت حقّ در عين تنزيه ، مشبّه ودر عين تشبيه ، منزّه ميباشد ، وچنين نگرشى در كمال معرفت توحيدي بوده وجمع بين ايندو ، از هردو نقص معتقدان بهريك بدون ديگرى بدور وبركنار ميباشد ولذا يهود ومجسّمه وبتپرستان گرفتار كمبود تشبيه بوده ونصارى معطّل در تنزيه مانده وهريك از ايندو بنقيصهاى گرفتارند ؛ در حاليكه امّت محمّدى در عين تنزيه قائل به تشبيه بوده ودر كمال اعتقاد به تشبيه ، حضرت حقّ را منزّه از پندارى اينچنينى دانستهاند ؛ زيرا حقيقت ذات حقّ را مجرّد از مظاهر ممكنات شناخته وباعتبار ظهور أو در مجالي كائنات وملابس ومرآئى موجودات ، به تشبيه أو عقيدة داشته وبقول شاعر عارف :
گاه خورشيد وگهى دريا شوى * گاه ، كوه قاف وگه عنقا شوى
از تو اى بىنقش با چندين صور * هم موحّد ، هم مشبّه ، خيرهسر