اينطائفهاند ، واگر مانند نصارى از نعمتهاى ظاهري وجسماني قطعنظر كرده وحضرت حقّ را صرفا به اسم الباطن نيايش كنند ؛ اينان نيز مشمول ضلالت بوده واز مظهريّت هردو اسم الظّاهر والباطن بدور افتاده وبگمراهى سوق داده شدهاند ؛ وحقّ تحقيقى ومحقّق ، امر در جمع بين مظهريّت هردو اسم مزبور بوده كه شامل جمال ذات وحسن صفات حضرت حقتعالى ميباشد ؛ چنانكه آيات الهى نازل در اين معنى فرمايد :
« وَسارِعُوا إِلى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَجَنَّةٍ »
و
« اتَّقُوا اللَّهَ وَآمِنُوا بِرَسُولِهِ يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَيَجْعَلْ لَكُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ »
و
اعْبُدُوا اللَّهَ وَلا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً
ولذا بايد بدين هرسه دعوت پاسخ مثبت داده وبرحمت حقّ اميدوار واز خشم وعذاب أو ترسيد ، وبمفادّ :
« رَبَّنا أَتْمِمْ لَنا نُورَنا »
و
« قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ » *
معتقد گرديد وبدانچه حضرت حقّ در آيات قرآني نازل كرده ، با هردو حيث علم وعمل بدانها قبول نمود ؛ تا بجنّات لقاء اللّه ونور واجر الهى دست يافت .
عبد الكريم بن هوازن قشيرى ، ملقّب به زين الاسلام ، در تفسير خود موسوم به « لطائف الإشارات » « 1 » در ذيل آيهء
« صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ »
گويد : مراد صراط مستقيم كسانيست كه بعبوديّت حضرت حقّ متنعّم گرديده وشموس معارف آنان ، أنوار ورع آنها را نمىپوشاند وهرگز چيزى ، حتّى بسيار كم ، از احكام شريعت حقّه را ضايع نمىگزارند ؛ ومنظور از كريمهء :
« غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلَا الضَّالِّينَ »
مغضوب كساني ميباشند كه مورد هجوم خذلان قرار گرفته وبمصائب حرمان گرفتار گرديده وسطوت ردّ ؛ بر آنها تاخته وبانصراف از حقّ واعراض از آن پرداختهاند ؛ وبرخى هم گفتهاند كه مغضوب آنانند كه ذلّت هوان وپستى وسستى بدانها ملحق گرديده ومورد أصابت بدى زيان وبدبختى واقع شدهاند ولذا بجلب حظوظ وبهرههاى فانى ومضرّ دنيوي سرگرم گرديده وبا اينكه گمان كردهاند كه بچيزى گرفته ميشوند ، نميدانند كه در اين بدبختى آنها سرّى نهان است كه بدان دست نيافته وبحقيقت آن پى نبردهاند .
بعضي هم مغضوب را ضايعكنندگان آداب خدمت وعبوديّت دانند كه در أداء شروط طاعت مقصّرند وبقرب حقّ طمع كرده ، ولى بهيچ مرادي دست نيافته وتوفيق الهى را فراموش نمودهاند ومؤيّد بتأييدات سبحانى نخواهند گرديد ، واينان همان گمراهان مورد
هامش
( 1 ) - مجلّد اوّل ، بتصدير حسن عبّاس زكىّ وتحقيق وتصحيح وتعليقهء دكتر إبراهيم بسيوني ، چاپ قاهره .