نفس وباطن آدمي از نواقص وشوائب ومعاصي وبالنّتيجه تمهيد قرب إلى اللّه .
دوّم - امر تطهير :
عذاب وانتقام الهى در اين معنى ، مانند اينستكه وجود نفساني انسانرا بطلايى خالص وكامل العيار تشبيه كنيم ؛ كه با فلزّات ديگر مانند مس وبرنج وغيره تركيب گرديده است ؛ وآنگاه كه قصد خلوص آنرا از فلزّات مركّبهء ديگر كنيم ، لازم است كه آنرا در كورهاى پرگداز ذوب كرده وطلا را از فلزّات ديگر جدا نماييم تا بنمونهء خالص آن دست يافته وبكيفيت مطلوب طلا برسيم ، وبقول كريمهء الهى :
« لِيَمِيزَ اللَّهُ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ »
ودر اين معنى ميتوان دوزخ را بگرمابهاى تشبيه كرد كه اشخاصى با بدنهايى آلوده به ريم وچرك داخل آن شده وبقدر آلودگى تن خود به شستشو پرداخته وسختى آب داغ ووسائل شستوشو را تحمّل ميكنند ؛ تا كاملا تطهير گرديده واز حمّام خارج گردند ؛ ودر اين تشبيه بايد حمّام را بدوزخ وآلودگى بدن بچرك را بمعاصى وشوائب سيّآت وآب داغ را بعذاب الهى تشبيه كرد ، وبدانگونه كه ريختن آب داغ بر بدن ، هم موجب تحمّل ناراحتى وسختى خاصّ درجهء حرارت آبست ؛ وبعلّت ايجاد خستگى ، نوعي از عذاب درشمار ميباشد ، درعينحال اين عذاب عذب وگوارا بوده وسبب سلامت وصحّت بدن ميگردد ، وبهمين دليل بقول شيخ أكبر ، محيى الملّة والمعرفة والدّين ، ابن عربى ، عذاب از عذاب مشتقّ بوده ولذا عذاب آخرت با گونهاى از گوارايى وعذب توأم است كه براي عاصى ؛ عين تطهير نفس از رذائل وشوائب معاصي وسيّآت ميباشد ؛ وبهمين دليل است كه نفس عاصى پس از تحمّل عذاب دوزخ وگرمابهء الهى ، بصحّت وپاكى اوّليّهء خود رسيده ونجاسات باطني آن ازاله گرديده وبكمال طهارت خود نائل مىآيد .
سوّم - امر تكميل :
غايت اصلى از دو امر برشمردهء فوق ، يعنى وقايه وتطهير ؛ براي رسيدن بتكميل حقيقت وجود انساني وقرب إلى اللّه در تبديل سيّآت بحسنات ميباشد ؛ ولذا اگر در مقام تفتيش أحوال نفس وساير موجودات ديگر برآييم ، درمىيابيم كه مراد از اينهمه تقلّبات ظاهري وباطني وتحمّل شدائد وآلام وصدمات جسمي وروحي ؛ چيزى جز موجبات نيل بكمال وارتقاء نفس بمراتب تعالى آنكه لقاء اللّه وقرب الهى واتّصاف بصفات ومظهريّت أسماء خداوندى است نبوده واقامهء برهان وحكم استقراء وتجربه ووجدان حاكى از اين حقيقت است كه چون آدمي بعلّت تكميل نفس ناطقه بمعرفت الهى دست يافت ؛ بمرتبهاى ميرسد كه جور وعدل وظلم وحلم وتعظيم
و