برخى از مغضوبان بوده وكمال آن در قيامت ظاهر ميگردد وبدانگونه كه رسول خدا ( ص ) در حديثي از آن خبر داده : « انّ اللّه غضب اليوم غضبا ، لم يغضب قبله ولن يغضب بعده مثله » ليكن در هيچ مرتبهاى انسان عاصى با هر عصيانى كه مرتكب شده باشد ، نبايد از رحمت الهى مأيوس ونااميد گردد ؛ وسرّ باز شدن باب شفاعت شافعين از همين معنى است ودليل آن وضع قدم حضرت جبّار در جهنّم است كه بجبران خطيّات ومعاصي بندگان خود پرداخته وسرّ قول مالك دوزخ به رسول خاتم محمّد مصطفى - صلوات اللّه وسلامه عليه وعلى آله المعصومين - در آخرين مرتبهء أحوال مغضوبان در جهنم اينستكه : « يا محمّد ما تركت لغضب ربّك شيئا » وبالأخره آخرين فرد دوزخى بشفاعت سيّد كائنات وصفوت عالميان از دوزخ خارج ميگردد ، وسرّ قول آنحضرت در شفاعت ملائكة وأنبياء ومؤمنان همين معنى است ؛ وبالآخرة كسى در جهنم باقي نخواهد ماند ، مگر اينكه ذات حقتعالى بصفت ارحم الرّاحمين در أو ظهور كرده وهيچ گويندهء لا اله الّا اللّه وموحّدى در دوزخ باقي نخواهد ماند ؛ وتحقيق در حقيقت اين رحمت ورأفت ولطف الهى موجب تحيّر عقول خردمندان بوده وبيان اسرار آن از عهدهء كسى بجز آل محمّد ( ص ) برنخواهد آمد ؛ وهر صفت خدايى واسم الهى بدانگونه كه داراى مظاهر ولوازمى ايجادى ميباشد ؛ غايات واحكامى نيز مترتّب بر آن بوده وثمراتى اخروى هم بر آن ترتّب دارد كه از صفت واسم أو برانگيخته ومنبعث ميباشد ؛ وسرانجام غاياتى وجودي از آن در مغضوب عليهم ظاهر مىآيد وچنانكه گفتهاند : در باطن جهنّم وسعير نيز رحمت است ودر ظاهر آن عذاب ، وتحقيق در اين معنى مستلزم بيان سه امر ميباشد كه بذكر آنها پرداخته ميشود :
اوّل - امر وقايه :
در عذاب ناشى از غضب الهى ، حفظ ونگهداشتن مغضوب عليه ومعذّب است از غضب شديدتر وانتقامى بيشتر كه مستلزم زياد گرديدن كمّ وكيف عذاب بوده ودر حقيقت وقايهء شخص مورد غضب از عذابي ديگر وشديدتر ميباشد ؛ مانند صاحب مرض آكله وخوره ، كه در عضو بيمار ظاهر شده واگر آن عضو قطع نگردد به أعضاء ديگر أو نيز سرايت كرده وحتّى اگر طبيب ، پدر يا دوست بسيار صديق مريض هم باشد ؛ بقطع عضو عليل وداراى مرض خوره يا آكله مبادرت مىنمايد ، وبا اينكه قطع عضو مريض براي پدر بيمار ، بسيار سخت واندوهآور ميباشد ؛ معالوصف آنى از قطع عضو أو دريغ وكوتاهى نميكند ؛ وگرنه بايد منتظر فراگرفتن آكله در كلّ أعضاء مريض