بوده ودر اينصورت عدم قطع عضو أو ، يعنى رضايت دادن بمرگ بيمار وقطع عضو بمعناى حفظ ووقايهء أو از مرگ حتمي است وهيچ پدر مهربان وعاقلى رضا بمرگ فرزند خود نميدهد ، وبقطع عضو مريض راضى خواهد بود ؛ وهمچنين است در قطع عضويكه مار يا افعيئى آنرا گزيده وسمّ كشنده وارد خون أو شده وبهمهء بدنش سرايت نكرده باشد ، كه در صورت عدم قطع عضو مار گزيده - اگر درمانى غير از قطع عضو متصوّر نباشد - مرگ شخص مسموم حتمي است ؛ وهمين حكم را بايد بمريض باطني يا عاصى ومذنب وگنهكار سرايت داد ، وقطع عضو باطن أو را بعذاب وانتقام الهى تشبيه كرد ، ومرض خوره يا آكله ومارگزيدگى را بشهوات ومعاصي كامن در نفس عاصى همانند نمود ؛ كه در نشئه برزخي ونشئآت بعدى اخروى مىانجامد ؛ وبهروجه مراد از اين عذاب وتحمّل شدائد مثالي واخروى ، حفظ ووقايهء عاصى وپاك شدن نفس أو از گداز وشرارهء آتش دوزخ است ، ودر حقيقت نجات بقيّه زندگى ووجود گنهكار از مرض سارى يا سرايت سموم بأعضاء ديگر مارگزيدهء باطني يا شخص عاصى ميباشد ؛ وملّا صدرا - عليه آلاف التّحيات والثّناء - فرمايد : « لا ترى أنّ النّار قد يتّخذ دواء لبعض الأمراض في الدّنيا فهي وقاية وهو الدّاء الّذى لا يشفى الّا بالكىّ من النّار » وچنانكه أبو على سينا در كتاب قانون خود ، پيرامون گسترش مرض سرطان فرمايد : « ويوجد فيهما سرطانات الأخرى ، وعلاجها : القطع وألكىّ » حافظ سخنور عارف وسرايندهء بزرگ شيرازي نيز گويد :
بصوت بلبل وقمري ، اگر ننوشى مى * علاج ، كي كنمت ، آخر الدّواء الكىّ
پس ؛ در صورتيكه قطع عضو وكىّ - داغ كردن با آهن گداخته - آخرين دواء در علاج درشمار آيند ؛ آتش دوزخ نيز در علاج بيمارى باطن يا معاصي وذنوب ، اعمّ از صغائر وكبائر ، چيزى در حدود ومقياس وصف داغ كردن وقطع أعضاء ميباشند ؛ وچنانكه خداوند آتش را براي داغ كردن عضو مريض در اين موطن قرار داده است ، همچنين در آخرت هم براي دفع مرضهاى باطني ونفساني ، آتش دوزخ را در روز قيامت ، بمنظور پاك شدن عاصى از شوائب بعد الهى تعيين كرده وبتعبير ديگر اين مجازات مانع گسترش معاصي وتوابع آنكه بعد از درگاه حضرت حقتعالى است ، خواهد بود ، چنانكه مجازات سرقت وقتل ونفس وغيره ، در دار دنيا ، موجب وقايهء نفس از ارتكاب مجدّد آنها ميباشد ؛ وبهر تعبير ، عذاب ، سياستى است براي نگهداشتن