باعتقادات حقّه باشند ؛ ومراد از
« أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ »
جامعان بين علم وعمل باحكام اعتقادي وبمقتضاى شريعت مطهّره بوده ودر مقابل آنها ، هركس يكى از ايندو قوّهء علم وعمل را مختلّ ومخدوش كند ، بضلالت مراد در كريمهء سورهء حمد گرفتار آيد ؛ ومقصود از إعمال غضب الهى ، در قاتل عمدى مسلمان ميباشد ؛ وامّا لفظ
« غَيْرِ »
در ابتداى
« الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ »
بدل كلّ از موصول بوده وموصول
« الَّذِينَ »
است ، يعنى مورد نعمت الهى از غضب وضلالت بدورند ؛ زيرا متنعّم بودن به نعمتها ، از أوصاف غضب وضلالت جدا مانده برعكس مغضوبين وضالّين از رحمت ونعمت حقّ بركنارند ؛ وحكيم وعارف متألّه ، مرحوم سلطانعلى گنابادى صاحب « بيان السّعادة في المقامات العبادة » چون ولايت را حدّ اعتدال انسان ميداند ؛ بنابراين ، مفرّطان مقصّر را مغضوب ومفرطان متجاوز را از ضالّين ميشمارد ، وسرانجام عطف ضالّين را از قبيل عطف أوصاف متعدّدى براي ذات واحد آورده وگويد : هم مفرّط وهم مفرط مغضوب الهى بوده وچون در طريق مستقيم نميباشند ؛ داراى ضلالت وگمراهى خواهند بود ؛ خواه در راه هدايت باشند وسپس بضلالت افتند ، وخواه قبلا براه راست بوده باشند ، وبعدا گرفتار غوايت وسرگشتگى شوند ، واز سوى ديگر ميتوان جماعت
« الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ »
را در حدّ نصابى از شدّت غضب خداوند بر آنها شناخت ؛ و
« الضَّالِّينَ »
را بكسانى اطلاق كرد ، كه فاقد معرفت امام بوده ويا در أو ترديد وشكّى دارند .