اوّلين بما وبه انسانهاى آينده برساند ، وچون امر عصمت براي هر مدّعى امامتى ثابت نيست ؛ لذا بايد عصمت امام واجبالطّاعه بدلائل سمعي وروايات وأحاديث منقول از حضرت رسول أكرم وآياتي قرآني مانند آيهء تطهير واذهاب رجس از ائمّهء شيعه ( ع ) مدلّل ومحقّق گردد ، وگرنه هر مدّعى فاقد صلاحيّتى ميتواند گردن دعوى برافراشته وخود را امام معرّفى كرده وخلق را گمراه نمايد ؛ وچون بسيارى از دلائل نقلي در معرض نسخ وتخصيص ميباشند ؛ بايد اينگونه از روايات واخبار از اوصافى مانند صحيح ومرسل وتواتر واجماع برخوردار بوده وبه ادّلهء برهاني وعقلي نيز مؤيّد باشند ؛ ولذا مطلوب كه همان وجوب عصمت است ثابت بوده وهيچ غيرمعصومى امام نيست .
چهارم : امام در لغت ، يعنى پيشوا وكسيكه : « يوم به ويقتدى به » بوده ؛ پس اگر صدور معاصي وخطيّات از أو جائز باشد ؛ يا در حال ارتكاب بگناه ؛ خلق بدو اقتداء ميكند ويا نميكند . اگر اقتداء ميكند ؛ امامي كه در حالت پيشوايى مرتكب گناه ميشود ، شايستهء امامت نيست وتقليد از أو يعنى ارتكاب بذنوب ومعاصي ؛ واگر خلق بدو اقتداء نخواهد كرد ؛ از امامت خود ساقط ميگردد ؛ زيرا اگر مأموم عالم بقبح عمل امام شود ، ديگر بتقليد واقتداء بدو نخواهد پرداخت ؛ وتبعيّت از چنين امامي هم جائز نيست ؛ ودر نتيجة عصيان وخطا بر امام روا ومجاز نخواهد بود .
پنجم : تمسّك بقول خداوند تعالى است كه در قرآن حكيم فرمايد :
« قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً ، قالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ »
اين كريمه دلالت بر عدم وصول ظالم بر عهد امامت داشته ودر اينصورت هركس كه گناهكار وأهل معصيت باشد ، ظالم است ، چنانكه در آيهء ديگر فرمايد :
« فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ »
پس طبق نصّ صريح ايندو كريمه ؛ هركس عاصى ومذنب است ؛ چه ذنب وعصيان أو ظاهري بوده باشد وچه باطني ، امام نخواهد بود ؛ وبهمين دليل امام بايد معصوم از عصيان وخطا باشد .
ششم : اگر امامت متوقّف بر امر وصفت عصمت نباشد ؛ هيچيك از فرمانها واحكام ودستورهاى امام ، اگرچه با ادّلهء عقلي ونقلي هم برابر افتد ، عين حكم اللّه نيست ؛ زيرا در اين هردو ميتوان به اشكال وردّ ونقض پرداخته وبسا كه به ادّلهاى محكمتر ؛ مردود شناخته گردد ؛ امّا در صورتيكه امام واجبالعصمه باشد ، در فرمان وحكم أو خطا وامر ناصوابى متصوّر نبوده ودر نتيجة جز كافر كسى را در قبال آن معارضهاى نيست ؛ واز