نظريّه شيعه در ادلّهء وجوب عصمت در امام :
اشعريان ومعتزله وزيديّه وخوارج ، بوجوب عصمت در هيچ امامي قائل نيستند ؛ ليكن شيعيان يعنى فرقهء اسماعيليّه واثنىعشريّه معتقد بوجوب عصمت براي امام ميباشند ؛ ولى فخر رازي « 1 » با اينكه عصمت را شرط امامت نميداند ، از قول شيعهء اثنى عشريّه بوجوهى در وجوب عصمت به احتجاج پرداخته است كه ذيلا مورد تحقيق قرار ميگيرد :
اوّل : چون خلق در ادراك وعلم بحقايق اصلى وفرعى ديانت خود بخطا ميروند واين خطا وضلالت بر آنان جايز است ؛ بايد در امام آنها خطايى متصوّر نباشد وگرنه أو هم نيازمند به امامي ديگر امّا غير جائزالخطا خواهد شد وبالأخره اين امر بتسلسل ميگرايد وتسلسل نيز باطل است ودر نتيجة خلق به امامي معصوم حاجت دارد كه در احكام وأصول وفروع ؛ خطا وضلالتي نداشته باشد .
البتّه همينقدر كه كسى را امام بدانيم ، بايد داراى عصمت باشد تا چنين صفتي خود بخود در أو فرآهم وموجود گردد ، ولازم است كه نخست امامت كسى را بر خلق اثبات كنيم وسپس عصمت أو را ؛ زيرا همينكه ميگوييم پيغمبر وخدا ، در نخستين وحى وبعثت ودر خداوند تعالى صفات علم وقدرت وخلق كردن واراده وغيره خودبخود ثابت است وامامت هم از اين مقولة بوده وعصمت از معاصي وخطا در وجود أو خود بخود فرآهم وموجود ميباشد وبا امام بودن كسى ، لزومى در اثبات عصمت در أو نيست .
دوّم : وجوب عصمت در امام ، خبري متواتر بوده وچون بر جميع مكلّفان تا روز قيامت ، اعتقاد وعمل بشريعت واجب است ؛ بهمين دليل لازم است كه صحيحترين عمل واعتقاد را در مدار نظر خود قرار دهند ؛ پس بايد امامي معصوم موجود باشد ؛ تا احكام الهى را به أهل ديانت تبليغ كرده وحكم اللّه را بدون شائبه وخطا وگمراهى بمردم تعليم كند ، ولذا امام نميتواند با حفظ سمت امامت ، غيرمعصوم باشد ؛ زيرا اطمينانى بصحت تعليم ودستورهاى أو نيست ؛ ومطلوب يا وجوب عصمت امام ثابت است .
سوّم : شريعت الهى ، هميشه در معرض تغيير وتحوّل وخلط وشوب وكموبيش شدن بوده ولازم عقلي است كه پيشوايى واجب العصمة آنرا بهمانگونه كه از خدا ورسول بانسان رسيده ، عين ديانت وشريعت مزبور را بهمان أوصاف الهى وسيرت وسان
هامش
( 1 ) - كتاب الأربعين في أصول الدّين ، تأليف فخر رازي طبع اوّل حيدرآباد دكن .