جهت ديگر ميتوان كافران را در امّت اسلامى ، با همين عدم أطاعت وگردنكشى شناخته وتكليف مسلمانان را در برابر اخلال وتفرقهافكنى آنها بفرمان امام معصوم معيّن ومعلوم كرده ودرصدد جلوگيرى آنها برآمد .
حسن بن يوسف حلّى ، مشتهر بعلّامه در شرح لطيف وعميق خود موسوم به « كشف المراد » « 1 » بر كتاب « تجريد الاعتقاد » خواجهء معظّم ، نصير الدّين طوسي - قدّس اللّه نفسه القدّوسى - فرمايد : در شخص نبىّ براي حصول اطمينان به احكام وفرمان أو عصمت لازم است ؛ تا متابعت از أو واجب گرديده وغرض از نبوّت أو نيز تحقّق يابد ؛ ومردمان در اين امر اختلاف داشته ؛ جماعتى مانند معتزله ارتكاب صغاير را بر سبيل سهو ، براي أنبياء جائز دانند ، وقومي ديگر از آنها بر سبيل تأويل ؛ واشاعره وحشويّه بجز كفر ودروغ ، صغاير وحتّى كبائر را بر أنبياء عظام روا دانستهاند ؛ ليكن اماميّه قائل بعصمت أنبياء از جميع جهات گرديده وعقيدة دارند كه ارتكاب معصيت صغيره وكبيره از آن برگزيدگان الهى جايز نيست ؛ وبيشترين آنان حتّى منكر صدور صغاير سهوى هم بوده وبوجوهى بر اين امر استدلال كردهاند :
اوّل - غرض اصلى از بعثت أنبياء ، تنها بعصمت حاصل مىآيد ودر اينصورت وجوب عصمت ، عين تحصيل غرض اصلى از نبوّت ميباشد وبيان امر ياد شده اينستكه اگر بر أنبياء كذب ومعصيت جائز باشد ، اين معاصي در أوامر ونواهى آنان نيز پديدار گرديده ، وأقوال وافعال آن بزرگان آلوده بدروغ ميشود ودر اينصورت امتثال أوامر آنان بر كسى واجب نخواهد بود واين معنى چيزى جز نقض غرض از بعثت أنبياء نميباشد ؛ ودر نتيجة لازمهء بعثت آنان عدم صدور معاصي صغيره وكبيره ، حتّى غيرعمدى از أنبياء بوده واين امر نيز جز بوجوب عصمت در نفوس مقدّسهء آن برگزيدگان متصوّر نيست .
دوّم - متابعت از أنبياء ورسل واجب است ، واگر فاقد عصمت بوده وبمعاصى وسيّآت پردازند ، در اينصورت يا پيروى از أوامر ونواهى آنان واجب است ، يا نيست . در وجه نخست ، نميتوان به تبعيّت از عاصى ومجرم وكذّاب پرداخت ، ودر وجه دوّم يا عدم أطاعت احكام وأوامر ونواهى آنان ، با دعوى پيامبرى ونبوّت أنبياء ورسل سازگار
هامش
( 1 ) - طبع صيدا مطبعة العرفان سال 1353 هجرى ، تصحيح حسن حسينى لواسانى نجفي .