آنان گناهكار ودروغگو وخاطى باشد ، از اعتبار وشرايط لازم براي تحديث وخبر دادن صرف ، ساقط ميگردد ؛ چگونه خود آنان با وصف عصيان وخطا وغيره در أوج شرف وعظمت وشكوه معنوي باقي خواهند ماند ؟ ! ؛ بنابراين ؛ آنگاه كه عصمت را در أنبياء ورسل اصلى ثابت ونامتغيّر قرار دهيم ، بايد نحوههاى خطايى كه در قصص قرآن حكيم در مورد آنان ملاحظه ميگردد ، حمل وصرف بمقتضياتى مانند قبل از بعثت ويا ترك أولى وصغايرى سهوگونه كنيم كه بلافاصله پس از ارتكاب ، با توبهء نصوح واستغفار لازم ومتناسب با گناه ، توأم ومقرون بوده وهرگز بدرجهاى نرسيده است كه موجب بعد آنان از حضرت حقّ گردد ؛ وگرنه امكان انتصاب آنها از ناحيهء خداوند متعال به نبوّت ورسالت غيرممكن است وبمصداق : « التّائب من الذّنب كمن لا ذنب له » آنگاه كه مستعدّ پذيرش تشريف نبوّت ورسالت ميگردند ؛ بر هيچ بنده وانساني چنين صلاحيّت وحقّى متصوّر نيست كه به ايجاد خدشه در صلاحيّت آن برگزيدگان الهى پرداخته ودر شخصيت وخصوصيّات آن مقرّبان پاك وجامع كمالات ومراتب ودرجات وشؤون عاليهء وجودي ترديد وگمان نابجا وجاهلانه ويا مغرضانه نمايد ؛ وآنگاه كه عصيان وسرپيچى از احكام نبىّ ورسول ؛ مستلزم فوران شرارههاى جهنّم باشد ، چگونه ممكن است كه برگزيدهء الهى بنفس خود مرتكب عصيان از فرمان حضرت حقّ شده وبصفات شيطانى منسوب گردد ؟ ! ؛ وكريمهء :
« وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَإِنَّ لَهُ نارَ جَهَنَّمَ خالِدِينَ فِيها أَبَداً »
وچون أولياء اللّه مرتكب چنين عصيانى نگردند ، بطريق أولى أنبياء ورسل وائمّه ( ع ) هرگز مرتكب آن نخواهند شد . « 1 »
تبصرهاى در حقيقت عصمت :
برخى از متكلّمان در ماهيّت حقيقي عصمت قائلند كه خداوند تعالى ذنوب ومعاصي را در أنبياء ورسل خلق نميكند ، وحكماء عقيدة دارند كه عصمت ملكهاى نفساني است كه استعداد پذيرش فجور را نداشته وممتنع است كه نبىّ ورسولي بمعاصى وذنوبي اعمّ از كبيره وصغيره آنهم بطور عمدى مرتكب گردد ؛ والبتّه اين صفت - ملكه يا هيأتى نفساني - در ابتداء با علم بمعايب وپستى معاصي
هامش
( 1 ) - هر خوانندهء محقّقى كه علاقمند بژرفنگرى بيشترى در اين مبحث باشد ، أو را بجلد سوّم شرح سيّد شريف جرجانى بر مواقف عضد الدّين ايجى صفحات 204 ببعد توصيه ميكنم . غلامحسين رضانژاد متخلّص به « نوشين » تهران مورّخ 13 / 10 / 1381 شمسي .