نيست ؛ زيرا در صورت متابعت از أوامر ونواهى آنان بايد مرتكب معصيت گرديد ودر صورت عدم متابعت از آنها ، نبوّتشان باطل وعاطل مانده ومعنى وموردى نخواهد داشت ، زيرا اتّباع از كاذب ومجرم وتبهكار جائز نيست ، ولذا باقي نميماند ، جز اينكه عصمت در نفوس آنان واجب باشد .
سوّم - اگر أنبياء مرتكب معاصي گردند ؛ انكار نبوّت آنها واجب بوده ، وبنابر قاعدهء عموم نهى از منكر ، بايد آنانرا به أطاعت از أوامر خدا وافعال خير وعبادات وحسنات وأدار كرد ، ودر صورت عدم قبول آنها يا تكرار معاصي ، حدّ وتعزير وايذاء آنها لازم مىآيد ؛ وايذاء وآزار نبىّ ورسول خدا جايز نيست ؛ ودر نتيجة كلّ مفروضات فوق باطل بوده ووجوب عصمت در أنبياء ، امرى محقّق وغير قابل خدشه وانكار است ؛ علاوهبر اينكه كمال عقل وذكاء وزيركى وقوّت رأى وعدمالسّهو در نفوس آنان لازم بوده وهرچه كه صدور آن مورد نفرت مردم وغضب الهى باشد ، دليلي آشكار بر عدم عصمت آنان محسوب وبالمآل از وصف وجوب عصمت خارج وبركنارند .
پس ، عقايد اشاعره ومعتزله وزيديّه وحشريّه وخوارج در مورد عدم وجوب عصمت براي أنبياء ورسل ، سست وپوچ وفاقد ارزش عقلي ونقلي بوده وبتعبير ديگر نبىّ ورسولي كه مرتكب صغائر وكبائر گردند ، اگرچه غيرعمدى هم باشد ، فاقد مرتبه ودرجهء نبوّت ورسالت ميباشد .
امّا مسئلهء عصمت در ائمّه شيعيان - عليهم السّلام - نيز داراى كمال اهميّت بوده وآنچنانكه وجوب امام در رسانيدن حقايق الهى از كتاب اللّه وسنّت رسول خاتم لازم است وبتعبير ديگر اين امر عين لطف خداوندى درشمار مىآيد ؛ وجوب عصمت امام نيز لطفى ديگر بوده وتحقيقا لطف الهى در وجوب عصمت ، بسيار بيش از لطف أو بوجود امام ميباشد ، زيرا اگر امامي تصوّر شود كه فاقد عصمت است ، نه امامت بر أو شايسته خواهد بود ونه بر امّت جائز است كه از امام غيرمعصوم تبعيّت كنند ؛ پس از راه قياس استثنايى ميگوييم : اگر امامي واجبالعصمه نباشد ، مخالفت با أو لازم مىآيد ؛ ونميتوان أو را خليفهء الهى دانست ؛ وچون مخالفت با امام جايز نيست ؛ در نتيجة عصمت أو واجب است . اضافهتر اينكه امام غيرمعصوم از صدور خطا ومعاصي بركنار نبوده وهر غيرمعصومى چنين است ؛ وچون امام معصوم نباشد ، جايزالخطا بوده ونميتواند مدّعى خلافت از پيغمبر أكرم ( ص ) وآنهم بتعيين خدا باشد ؛ زيرا بهمانگونه كه عصمت
تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى — صفحة 1103
مساهمون: غلامحسين رضانژاد
ص١١٠٣