نفس در تهلكه مورد اجازهء شرايع وقرآن حكيم نبوده وحرام است ؛ پس اگر أنبياء در خطر قتل واز دست دادن جان واقع گردند ، كفر بر آنها جائز است ؛ وبرخى هم گفتهاند كه در اينصورت اخفاء دعوت مردم بديانت حقّه لازم آمده وتقيّه اگرچه بقتل آنان انجامد جايز نيست ؛ وفرقهء حشويّه اقدام بر كبائر را براي پيامبران مجاز دانند ، وجمعى نيز تعمّد در ارتكاب كبائر را جائز ندانسته وصغاير عمدى را اجازه دادهاند ؛ ولى بيضاوى گويد :
أصحاب ما اقدام بكبائر را جائز ندانسته وصغائر سهوى را مجاز شمارند ؛ وترك أولى بر أنبياء جايز بوده ، ودر اثبات نقلي آن به آياتي از كلام اللّه مجيد استشهاد كردهاند ؛ از جمله نهى حضرت آدم از خوردن گندم يا سيب وارتكاب أو بدين مورد نهى ، وتوبهء آدم وبخشيدن أو وصفىّ اللّه شدن آنحضرت . ديگرى قول إبراهيم خليل در امر ستايش كواكب وماه وخورشيد ، تا نيل به نيايش حضرت حقتعالى ، وگفتن :
« هذا رَبِّي » *
واهتمام يوسف پيش از نبوّت أو به زن عزيز مصر ، طبق كريمهء :
هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِها ، لَوْ لا أَنْ رَأى بُرْهانَ رَبِّهِ ، كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشاءَ
. آنگاه شمس الدّين بن محمود أصفهاني - أبو الثّناء - در شرح خود بر طوالع ، موسوم به « مطالع الأنظار » « 1 » گويد : جمهور أرباب نظر بر عصمت أنبياء عقيدة دارند وآنانرا از كفر ومعصيت مبرّى دانستهاند ؛ وبا تكرار بسيارى از نظرهاى منقول فرقهها بوسيلهء بيضاوى ، اضافه كرده است كه اگر صدور معاصي از أنبياء جائز باشد ، از حزب شيطان بوده واز خسارتيافتگان محسوبند واين امر به اجماع فرقهها وأمم باطل است ، ودر اينصورت شهادت آنان نيز پذيرفته نخواهد شد ؛ علاوة اينكه فاسق هم بوده ومشمول
« فَتَبَيَّنُوا »
بگاه خبر دادن از چيزى خواهند گرديد وچون جميع اين موارد با نبوّت ورسالت آن بزرگواران سازش ندارد ؛ بنابراين ، كفر ومعصيت صغيره يا كبيره از آنان جائز نيست ؛ مگر صغائر سهوى وخطاهاى غيرعمدى ، وآياتي مانند :
« عَفَا اللَّهُ عَنْكَ »
و
« لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَما تَأَخَّرَ »
محمول بر ترك أولى ميباشند ونه صغائر عمدى وكبائر ، ولذا در خوردن گندم بوسيلهء حضرت آدم وستايش ماه وخورشيد از جانب حضرت إبراهيم ، حكمتى قابل عنايت وتوجّه أهل نظر است ، كه بمنظور استهزاء كفّار ونيز ردّ ونفى تأثيرات نجوم طبق نظريّات منجّمين واظهار مؤكّد حرمت وكفر در پرستش آنهاست ؛ وهمچنين ساير صغاير
و
هامش
( 1 ) - طبع مصر سال 1323 هجرى در كتاب طوالع الأنوار .