وشرور ، ونيز امتناع وتمسّك ومانند اينها دانند ؛ ودر معاني الأخبار از هشام منقول است كه بحضرت أبو عبد اللّه ، امام جعفر صادق گفتم : « ما معنى قولكم ، انّ الإمام لا يكون الّا معصوما ؟ ؛ فقال : المعصوم هو الممتنع باللّه من جميع محارم اللّه ، قال تعالى :
وَمَنْ يَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِيَ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ »
ودر روايت آمده است كه آنحضرت فرمود : « هو المعتصم بحبل اللّه وحبل اللّه القرآن والقرآن يهدى إلى الإمام ، كما قال تعالى :
إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ »
.
بارى ، عصمت صفت وخصلتى است در انسان كه أو را از سقوط در ورطهء معاصي وآثام وخطّيات وگناهان مانع آمده وبمعناى شرافت در أصل هم بكار رفته ، چنانكه گويند : « انّه عصامىّ وعضامىّ » يعنى هم نفس وهم منصب أو شريف است .
اشاعره معتقدند عصمت ، عبارتست از عدم خلق معصيت وذنوب در عبد ، زيرا اشعريان جميع وجود وايجاد يا خلق افعال را از حضرت حقتعالى شناسند ؛ ولذا خداوند متعال درنظر آنان فاعل مختار بوده ولذا خلق قدرت به انجام دادن طاعات هم از خدايتعالى ميباشد . امّا عصمت در باور حكماء ، ملكهاى نفساني است كه مانع صاحب آن از ارتكاب بفسق وفجور ومعاصي گرديده وريشهء آن علم بمعايب وفضيحت وسرانجام بدو ناميمون گناهان ميباشد وبرعكس آن ، يعنى علم بمناقب طاعات وميمنت أمور خيريّه وآثار مطلوب آنست كه مانع از ارتكاب معصيت ميگردد ونيز نفس مؤمن را در انجام دادن عبادات وطاعات وخيرات مستعدّ نموده ودر اين كار راسخ وبالفعل وطالب ميكند ؛ والبتّه اين ملكه راسخهء انساني در أنبياء به تبعيّت از وحى وامر به محاسن وطاعات ونهى از مناهى وشرور وقبايح ، وحتّى سهو وخطا در آن گروه از مقرّبان الهى كه بكمال رسوخ در أوامر ومنهيّات رسيدهاند ؛ زيرا ملكات نفساني در آغاز امر أحوالند وبسبب تكرار آنها مبدّل به اخلاق شده وسپس بملكات فاضله تبديل ميگردند ، واينكار جز با تدريج وعبور از مراتب آن امكانپذير نخواهد بود ، وهمانند جميع ملكات ، از حركات پديد آمده ودر مرتبهء فعليّت وكمال بخوى راسخ در نفس وتغييرناپذير مبدّل ميشوند ؛ وبقول حكيم وعارف بزرگ سبزوار ؛ حاجّ ملّا هادي - عظّم اللّه تقديسه - كه در منظومهء حكمت خود سروده است :
إذ خمّرت طينتنا بالملكة * وتلك فينا ، حصلت بالحركة
يعنى : سرشت ما از ملكات نفساني تخمير گرديده است ؛ واين ملكات هم بنوبه خود