كدام صراط ؟ زيرا صراطها بسيارند وهمهء آنها نيز از منند . پس زبان عبد ميگويد : مراد من از جميع صراطها ، آن صراطي است كه
« أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ »
يعنى بر آنان نعمت كردى .
سهباره زبان ربوبيّت ميپرسد : چه كسى است كه من بر أو إنعام نكردهام وآيا در عالم وجود وايجاد چيزى يافت ميگردد كه رحمت من أو را فرانگرفته ونعمت من بدو نرسيده باشد ؟ ! ؛ باز زبان عبد در مقام عبوديّت ، بحضرت ربوبيّت ميگويد : ميدانم كه رحمت تو فراگير وشامل وواسع وكامل بوده ونعمتت گسترده وفراخ دامن است ؛ ليكن مراد من صراطي است كه بنعمتهاى ظاهري وباطني وصاف از كدورت غضب وشائبه گمراهى ومحنت ، بر نعمتخوارگانى صالح وصدّيق ومؤمن وشهيد ونبىّ ورسول ، اعطاء وإنعام كردى ، وگرنه سلامت با سركوب خشم ، مرا قانع وراضى نخواهد كرد ، واگر نعمتهاى تو بمن آراستهء بهدايت وپاكيزه از محنت سرگردانى در بيابان گمرهى نبوده ومرا از ورطههاى هالك شبهه وشكّ وفريب وظاهرسازى نجات ندهد ؛ چه فايدهاى در أنواع نعم ظاهري است كه با تألّم باطني وهجومهاى روانى ومانع از سكون وآرامش روحي همراه باشند ؟ . بنابراين ، آنچه كه متحيّران وسرگشتگان از قيامت ويوم الدّين توقّع داشته ومردّد در آنند ، رها كرده ودر چنين حالتي با رسول خدا همزبان شو كه فرمود :
« هؤلاء لعبدي ولعبدي ما سئل » يعنى جميع اينگونه نعمتها كه مهمّترين آنها صراط غير مغضوبان وگمراهان ميباشد ؛ اعمّ از نعم ظاهري وباطني ودنيوي واخروى وتوحيد ومعاد وطبيعي ومعنوي از آن بندهء من است وبر بندهء من است كه آنچه ميخواهد ، بطور مشخّص ودقيق وبصلاح دنيا وآخرت خود از من طلب كند ، تا خواستههاى ويرا برآورده نمايم . پس اى بندهء خدا بمعرفت وعلم اليقين درياب وبدانكه چگونه بايد از خدا بخواهى ، تا بفضل الهى ، بموارد آرزوهاى خويش نائل آيى ، زيرا اوّلا دانستن مفهوم نعمتهاى مطلوب واهمّ وأرجح آن براي دنيا وآخرت ، كارى صعب ومشكل است ؛ وثانيا مشخّص ومعيّن شدن نعمتهاى مزبور به شناخت كامل وترجيح وانتخاب مصاديق آنها مشكلتر بوده وبه آسانى حاصل نميگردد ؛ وثالثا اميدوارى بوصول مصاديق ياد شده از درگاه فضل ورحمت واسعهء الهى ؛ آنهم نه بمعناى عاميانه وغيرعارفانهء آن ، از عهدهء هركسى ساخته نيست ؛ مگر مؤمنان عاشق وواقف به الطاف وكرم خداوندى كه در نهايت ؛ صلاح أمور خود را برضاي محبوب أزلي ومعشوق سرمدي واگذار كرده وبفناى كلّى در حقّ رسيدهاند .