وچون به أصل ايندو مراجعه شود درمىيابيم كه انتقام چيزى بجز هدايت است ؛ چنانكه عالم وقادر نيز غير از يكديگرند ؛ زيرا عالم بعين علم متمايز از قادر وقادر هم بعين قدرت بجز علم ميباشد ، وكلّ أسماء اللّه بر همين سان بوده ؛ ولى جميع آنها در دلالت بر ذات خداوندى ، تمايزى از يكديگر ندارند ، وكلّ أسماء الهى بر عيني واحد دليلند ؛ ليكن مصطلح عليه يا اسمى كه در شرع يا لغت داراى اصطلاحى معيّن است ؛ بهر لفظي كه بيان شود ، بذات خود حقيقتي است متمايز از ديگرى ؛ اگرچه جميع آنها با هر لفظ ولغتى - چه عربى وعبرى وچه فارسي وعجمي ديگر - بتلفّظ درآيد ؛ حقيقتي است كه بذات خود از غير ، قابل تمييز وتشخيص بوده ، وبا اينكه همهء آنها مستند بذات الهى ميباشند ؛ ولى هم در اسم واصطلاح ، وهم در مدلول آن با أسامي ديگر متفاوت است ؛ وهمهء آنها در حقيقت مسمّى بيك جهت رانده وسوق داده شدهاند كه همان عين يا ذات واحد است ، تا بر عين مزبور دلالت كنند ، وآن عين حقيقت ذات واحدى است كه داراى هيچگونه تعدّدى نيست ، وبتعبير ديگر همهء أسماء اللّه دليل بر مسمّايى واحدند ؛ اگرچه اصطلاح ومدلول هر اسم خاصّى با ديگرى متفاوت باشد ، ودر اين معنى خلافي نيست كه هر اسمى را حكمي اختصاصى است ، وسائل وداعى بدانگونه كه ذات خدا را اعتبار وملاحظه ميكند ؛ حكم مزبور را نيز در اعتبار ولحاظ خود درآورده وبعبارت ديگر سائل ياد شده ناگزير از خواستن چيزى است وشايسته اينستكه مطلوب خود را از ذات حقّ به اسمى بخواند كه آن اسم از حيث معنى با خصوص مطلوب وى مغايرت نداشته وفىالمثل با اينكه جاهل خدا را به اسم عليم نميخواند وبا اللّه يا ربّ ويا اسمى ديگر مورد ندا قرار ميدهد ؛ مراد أو همان مطلوب علم است ونه چيزى ديگر ، وخداوند تعالى نيز همان مطلوب را بوى ميدهد ؛ ليكن بر جاهل شايسته است كه اگر مطلوبش علم است ؛ خداوند تعالى را به اسم عليم بخواند ونه بأسماء ديگر مانند سميع وبصير وقادر وقهّار ومتكلّم وغيره ؛ زيرا هر اسمى از حيث اصطلاح ، دلالت بر مدلولى متمايز از ديگرى دارد ؛ اگرچه مسمّاى جميع آنها از حيث مناداى حقيقي ، كسى جز ذات أحدىّ حضرت حقتعالى نخواهد بود .
نكتهء لطيف در پيرامون أنبياء وأولياء ومعتقدان بشريعت حقّهء الهى وعلماء عامل اينست كه اينان بدو طريق برحمت خداوندى نائل مىآيند : يكى از راه وجوب است كه بايجاب حضرت حقّ بر نفس خود ميباشد وآيهء مباركه :
كَتَبَ عَلى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ
دليل