ديگر شرّ بوده واين امر إضافي ونسبى ، هميشه در نسبت وإضافي بودن خود باقي است ؛ پس شرّ مطلق وبد مطلق بقول مولانا جلال الدّين بلخى وجود ندارد :
پس بد مطلق نباشد ، در جهان * شرّ به نسبت باشد ، اينرا هم بدان
2 - باعتبار ديگر خيرات بسهگونهء نافع وزيبا ولذّتبخش تقسيم ميگردد : نافع آنستكه مفيد در مال باشد ولذيذ آنكه راحتش در حال مورد ادراك واقع شود وزيبا آنستكه درهرحال مورد تحسين قرار گيرد ؛ ودر مقابل خيرات ؛ شرور هم بضارّ وقبيح ومولم يا دردناك تقسيم گرديده هريك از اين سه قسم نيز بدوگونهء مطلق ومقيّد انقسام يافته است ؛ پس مطلق آنستكه أوصاف سهگانهء ضرر وقبح وألم در آن مجتمع باشد ؛ ومثال در امر خير مانند علم است وحكمت ؛ كه نافع وجميل ولذيذ بوده وأهل آن بكمال خير واصل است ؛ وامّا شرّ نظير جهل مركّب - يعنى كسى كه نداند ونداند كه نميداند ومركّب بودن آن بلحاظ دو جهل يا جهل در جهل است ، كه داراى سه وصف ضرر وقبح وألم بوده وجاهل به ألم يا درد ناشى از جهل خود ، پى نميبرد ؛ زيرا شواغل جمع مال ودنيوي وغطاء يا حجاب عالم طبيعت ومقيّدات ديگر بدو اجازهء فهم اين مسئله را نخواهد داد ؛ وامّا شرّ مقيّد اينستكه شخص ، موصوف به برخى از أوصاف سهگانهء مزبور بوده وبعضي از آنرا فاقد است ؛ پس چهبسا امر نافعى كه مولم ودردآگين باشد ، مانند قطع عضويكه بسرطان وبخوره يا آكله مبتلاست ؛ وبسا نافعى كه قبيح باشد ، نظير حماقت كه فىالحال موجب استراحت أحمق وخوشگمانى اوست ، وبالآخرة بايد متوجّه بود كه أحمق در طول حيات خود در استراحت ميباشد .
امّا نعمتي كه حاوي جميع اقسام آنست ودر حقيقت بايد آنرا نهايت سعادت وغايت خوشبختى دانست ، وميتواند مورد طلب وغايت جميع نعم واقع گردد ، بچهار امر راجع بوده ودر آن چهار اتمام ميشود : اوّل بقائى كه بفناء نمىانجامد ، وعين فناء كلّيه وبقاء حقيقي است . دوّم سروري كه هرگز بغم پايان نميابد . سوّم علمي كه هيچگاه با جهل توأم نباشد . چهارم غنا وبىنيازيى كه منتهى بفقر نگردد ، واين چهار نعمت ، حقيقي بوده وهرگونه نعمتي ، مقدّمهايست براي وصول ونيل بدين چهار وبهمين ملاحظه نبىّ أكرم فرمود : « لا عيش الّا عيش الآخرة » .
3 - بنظر اين مفسّر ، كلّيهء آلات واسبابى كه منجر به ايجاد نعمت دنيوي واخروى وظاهري وباطني ومادّى ومعنوي ميشوند ، بنفس خود نيز نعمت بوده وحتّى وسائل