تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى — صفحة 1056

مساهمون:

ص١٠٥٦
موسومند ، بتقسيم زيرين بيان كرده وبه ايضاح وشرح آنها مىپردازيم : 1 - أشياء بطور كلّى در مقام اضافهء به انسان بر چهارگونهء : ضروري نافع وغيرضرورى ومضرّ وآنچه ضروريست ؛ امّا فاقد نفع ميباشد وچيز نافعى كه ضرورتي ندارد تقسيم گرديده ، وامّا نخستين آن يا ضروري نافع يا دنيوي است ، مانند تنفّس هوا كه اگر يك لحظه قطع گردد ، منجر بمرگ آدمي خواهد شد . وامّا ضروري نافع اخروى نظير معرفت اللّه ، كه اگر كسى فاقد آن گردد ، مرگ قلب معنوي وعذاب أو حتمي است . گونه دوّم مانند فقر وجهل كه موجب سختى وتنگى معيشت دنيوي وعذاب اخروى ميباشد وسوّمين آن مثل مال دنيا وعلوم ومعارف اخروى ؛ وچهارم نظير ضررهايى كه چاره‌اى از آن نبوده وموت وپيرى ومرض ، عبارت از آنست ؛ در صورتيكه از اين قسم در آخرت اثر وخبري نيست . با توجّه بدين تقسيم ، لازم بتذكّر است كه أعظم نعمت الهى بر انسانها هدايت آنان بمعرفت خود بوده وچنانكه تنفّس در دنيا ضروري ونافع است وبا انقطاع آن هلاكت آدمي حتمي خواهد بود ، هدايت نشدن انسان بشناخت حضرت حقتعالى وأسماء وصفات أو بسيار مشكلتر وسهمگين‌تر بنظر ميرسد ، زيرا قطع تنفّس در لحظه‌اى آدمي را بكام مرگ فرو ميكند ، در حاليكه موت قلب بعلّت راه نيافتن بمعرفت حقّ والهيّات ، موجب بعد از خدا ودر حقيقت مرگ ابدى قلب وروح انسان است ؛ ودر نتيجة هيچ نعمتي براي آدمي برتر واشرف از ايمان بخدا وملائكة وأنبياء ورسل نيست كه علاوة بر ضرورت آن ، بسيار نافع وسازنده ميباشد . نكتهء مهمّ در مورد بحث اينستكه تنفّس كه هم ضروريست وهم نافع ، داراى دو أثر ميباشد : يكى داخل كردن نسيم پاكيزه در قلب وابقاء اعتدال وسلامت ، وديگرى خارج كردن هواي آلودهء گرم وگازهاى سمّى ؛ معرفة اللّه نيز كه نعمتي ضروري ونافع ميباشد ، داراى دو أثر بوده ؛ يكى اينكه نسيم حجّت وروح برهان وبرداليقين را بقلب حقيقي انسان رسانده ودر ابقاء اعتدال ايمان ومعرفت بخدا مؤثّر است ؛ وديگر اينكه سبب اخراج هواي نفس امّارة بالسّوء وفاسد گرديده واعتقادات زيان‌بخشى را كه از نيران شبهات تولّد مىيابد از باطن آدمي بدور وبركنار ميكند ، واين امر نيز تحقّق نخواهد يافت ، مگر شناخته ودانسته شود كه محسوسات دنيوي فانى بوده ومنتهى بزوال وفناء ميباشند ، وكسيكه بدين معنى واقف گردد ، خواهد فهميد كه بزرگترين نعمت خدا بر عبد خود ، تجريد آن عبد است از