ماندهاند ، وبالمآل قبول سهو وخطاء در نفس نفيس محمّدى وخاندان عصمت وطهارت ، موجب ايجاد مشكلاتى در أصول وفروع شريعت خواهد شد كه به آسانى قابل حلّ ورفع نبوده ودر نتيجة در جميع أحاديث نبوي وبالتّبع اخبار وروايات أهل بيت أو بايد با همين نظر سهو وخطا نگريست ، مگر بدلائلى دسترسى پيدا كنيم كه قاعدهء واصل سهو بودن آنحديث موردنظر را مرتفع سازد وبتعبير ديگر همينكه قائل بسهو النّبى گرديديم ، ديگر بايد أصل را بر آن نهاده وبدنبال ادّلهء عقلي ديگر ويا آيات وكرائمى مؤيّد عدم السّهو بودن آنحديث يا خبر باشيم ؛ كه اين خود سبب فساد وناهمواريهايى در فهم وكاربرد واستفادهء از أحاديث نبوي ومرويّات آل محمّد وعلىّ عليهم السّلام خواهد بود .
بنابراين ، معلّمانى كه در حفظ نظام طبيعت وجوامع انساني ، نماينده وخليفهء خدا بوده ونائب مناب حضرت حقّند ، مورد خدشهء سهو يا إسهاء واقع گرديده ومعنا ومفهوم وبه تبع ايندو ؛ مصداق عصمت وطهارت مخدوش شده ونخستين نتيجهء اين وصلهء غلط بر لباس عصمت محمّدى از سهو وخطا ، سقوط آن پاكترين فرد عوالم وجودي از قداست ذاتي وصادر وعقل اوّل بودن اوست ، چه رسد به ائمّهء ديگر كه نسبت بدانحضرت در مرتبهء دوّم ظهورى قرار داشته واز توحيد ومعاد وأصول وفروع ديانت الهى أو پيروى ميكنند ؛ واوّلين مسئلهاى كه در پيرامون شخصيّت قائلان بسهو النّبى ويا اسهاء أو در تصوّر آدمي پديدار ميگردد ، عدم معرفت بحقيقت هستى وتوحيد حقّانى وعصمت جميع أنبياء ميباشد ، زيرا كساني كه در نفس نفيس وقدّيس محمّدى قائل بسهو وخطا باشند ، در مورد همهء أنبياء وأوصياء نيز ، بطريق أولى چنين اعتقاد نادرست وخلاف عقل سليم وفطرت مستقيمى را خواهند داشت . هداهم اللّه تعالى إلى طريقة الحقّة والصّراط المستقيم . پس بناى طبيعت وفطرت آدمي بر تحصيل كمال وجودي از مبدء خير وجود ومفيض هستى بوده واقتضاء چنين بنايى كسب علم ومعرفت از معلّم يا معلّمانى ديگر است كه خود در معرفت وحكمت الهى أفضل وأجمع بوده واز خطا وسهو وعدم الصّواب بدور مانده ومظهر جميع أسماء اللّه وصفات عليا وذات عديم المثال الهى باشند ؛ تا در كمال اطمينان بتوان از رفتار وگفتار وكردار آن بزرگواران تبعيّت وتقليد كرده وكوچكترين خدشهاى را نتوان به أحاديث واخبار ومرويّات آن پاكان عاليقدر وارد نمود ، والبتّه هريك از أنبياء ورسل نيز بنسبت قرب خود بذات حضرت حقّ از
تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى — صفحة 1039
مساهمون: غلامحسين رضانژاد
ص١٠٣٩