صِراطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ »
ونيز هيچ قوم وگروه وملّت وامّتى بوجود نيامدهاند كه كتابي نداشته وفاقد هرگونه حكم يا نبىّ ورسولي از خدا بوده وبصراط مستقيم الهى هدايت نشده باشند ؛ چنانكه در قرآن حكيم ، حضرت إبراهيم وإسماعيل وإدريس نبىّ وإسحاق ويعقوب وذريّهء آنها را داراى كتاب معرّفى كرده وحضرت موسى وعيسى را بداشتن تورات وإنجيل نام برده است ؛ وكريمهء :
« يُعَلِّمُهُ الْكِتابَ وَالْحِكْمَةَ وَالتَّوْراةَ وَالْإِنْجِيلَ »
شاهدي صادق بر مدّعاى مزبور است ؛ وسپس خداوند بطور كلّى در آيهء هفتاد ونه از سورهء آل عمران فرمايد :
ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُؤْتِيَهُ اللَّهُ الْكِتابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ
الخ » .
بنابراين ، چون هر نبىّ ورسولي براي امّت وپيروان ديانت خود كتابي داشته است كه در آن مردمان زمانهء خويش را بصراط مستقيم الهى بر طبق حقيقت ارسالى وآگاهى ومعرفت اللّه مختصّ بخود دعوت كرده وبدانها ارائه طريق هدايت را نموده است ، در نتيجة جامعترين كتاب وآخرين رسول ؛ يعنى قرآن حكيم ومحمّد بن عبد اللّه ( ص ) نيز جميع بشر وانسانها را بصراط مستقيم خود رهنمونى كردهاند .
امّا در صراط بودن حضرت رسول أكرم ( ص ) بايد دانست كه اين معنى نيازمند بمقدّمهاى مختصر است ، تا بحث وتحقيق در آن از مصاديق طفره در أمور عالم نبوده ودر نتيجة ابتر وبدون فايده نماند . بطور يقين طبق فرمودهء عقلي : « كان اللّه ولم يكن معه شيئا » خدا بود وعالمي در خارج وجود نداشت وبر وفق حديث قدسي : « كنت كنزا مخفيّا ، فأحببت أن أعرف ، فخلقت الخلق لكي أعرف » عالم خارج را بحدوث دهري - طبق نظريّهء ملّا جلال الدّين دوانى وثالث المعلّمين ، ميرداماد - آفريد ؛ وچون وجود امكاني ممكنات در ذات خود از جميع جهات عين افتقار بذات واجب الوجود است ؛ ولذا اين فقر ذاتي ، بجود وخير وكمال وجودي ، آنهم برحسب اقتضاء هر ممكن ومرتبه واستعداد آن نيازمند بوده ، وبهر ترتيب معلول بايد برطبق قاعدهء : « المعلول والعلّة يتشاركان في الحدّ والبرهان » از كمال علّت آنهم در حدّ معلوليّت خود بهرهمند باشد ؛ زيرا نفس ممكن هم در ذات وهم در لوازم آن محتاج بعلّت وجوبي بوده ولذا در استحصال ذات وكمالات ذاتي ، تنها بايد دست نيازش بطرف علّة العلل خود دراز باشد ، ودر اين مبحث از عقيدهء شيخ اشراق كه ميگويد ، هر معلول ، وجود خود را از علّت متّصل بخود گرفته وبواسطة علل عاليه ، از علّة العلل ، كه بذات خارجي وكمالات آن نائل مىآيد ؛ فارغيم ، زيرا محلّ تحقيق وبحث در آن ، نيازمند بعنوانى مناسب وجداگانه