قابليّت خود نسبت بديگرى در حركت بوده وآنچه غير قابل انكار است ، هدف نهايى هر متحرّك ميباشد كه بالآخرة با همهء أوصاف تندى يا كندى وبجز اينها ، طبق آيهء
كَما بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ
از خدا آمده ، وبنابر فحواى منصوص در كريمهء :
« جَمِيعٌ لَدَيْنا مُحْضَرُونَ » *
بسوى أو باز ميگردند ، واگرچه صراط مستقيم هر موجودى بهدايت تكويني وتشريعي أو مربوط است ؛ ليكن عبور از بدايت آن بنهايت واز مبدء تا معاد حتمي وقطعي وغير قابل انكار ميباشد .
امّا آنچه در اين مقولة قابل تحقيق وتوجّه وامعاننظر بيشترى است ، هدايت تشريعي وصراط مستقيمى است كه حضرت نبىّ خاتم وأمير المؤمنين علىّ تا خلف موعود وقائم وبر حقّ أو مهدى - عليهم السّلام - بنفوس زكيّه ونفيسهء خود عين صراط مزبورند .
عبور از صراط قرآن واسلام كه دين اللّه درشمار است وتقليد وپىروى از معصومين شيعه - سلام اللّه وصلاته عليهم أجمعين - آنچنانكه نفوس آن پاكان أزل وأبد را بخدا رسانده است ، بدون كمترين ترديد ، هر انساني را نيز متّصف به أسماء وصفات حقتعالى كرده وخواهد كرد ودليل اين مدّعى ، وجود حضرت سلمان فارسي ، مرد محقّق إيراني است كه در كمال اخلاص ونيّت صادقانه به پيروى از دين خدا وأوامر ونواهى آن پرداخت وبالأخره طبق حديث نبوي : « سلمان منّا أهل البيت » در مجموعهء انحصارى خاندان رسالت جايگزين گرديد وحتّى مهمّتر از مثال سلمان ، مثال أويس قرني است ، كه بدون لقاء پيامبر أكرم ( ص ) وغائبانه بدانحضرت ودين أو چنان عاشقانه مهر ورزيد واقتداء وتقليد كرد وبدانمرتبه ومقام رسيد كه پيامبر اسلام ( ص ) هر روز بسوى يمن روى كرده وميفرمود : « إنّى أشمّ رائحة الرّحمان من قبل اليمن » وبقول مولانا جلال الدّين بلخى ، جان رسول خدا ، محمّد مصطفى ( ص ) از باد وزنده از جانب يمن باده كشيده ومست ميشد :
گفت : بويى بو العجب ، آمد بمن * همچنانكه ، مصطفى را ، از يمن
تا پيمبر گفت ، بر دست صبا * از يمن ، مىآيدم ، بوى خدا
بوى رامين ميرسد ، از جان ويس * بوى يزدان ميرسد ، هم از أويس
از أويس واز قرن ، بويى عجب * مصطفى را ، مست كرد وپر طرب
چون أويس ، از خويش فانى ، گشته بود * آن زمينى ، آسمانى ، گشته بود
آن كسى كز خود ، بكلّى درگذشت * اين منىّ ومايى خود ، در نوشت