فرومانده وسقوط كند ، بعذاب الهى گرفتار خواهد گرديد ، چنانكه در همين سوره وبدنبال آيهء مرقوم فرمايد :
وَالَّذِينَ يَمْكُرُونَ السَّيِّئاتِ لَهُمْ عَذابٌ شَدِيدٌ وَمَكْرُ أُولئِكَ هُوَ يَبُورُ
وامّا در صراط تكويني چنين نبوده وحركت در آن ذاتي وجوهري استكمالى ميباشد ؛ وبديهي است كه سقوط از آن ، معنى وواقعيّتى نخواهد داشت ؛ زيرا در حركت جوهري تكاليف شرعي وديني موردى نداشته وارادهء محرّك از نظر التزام به أوامر ونواهى وعمل بكتاب أنبياء واحكام أديان وشرايع ؛ فاقد معنى وواقعيّت ميباشد . امّا توجّه بدين نكته نيز ضرورت دارد كه عقاب وعذاب نيز براي تطهير نجاسات روحي ومعنوي است ولاجرم در حركت إلى اللّه هرگز توقّف ودرنگى نخواهد بود ، چنانكه در محلّ خود مذكور ومدلّل گرديده است ؛ واللّه العالم بحقائق الأمور .
البتّه در هيچيك از دو حركت در صراط مستقيم تكوين وتشريع ، وجود طفره تحقّق نداشته وچون طفره عبارتست از جستن يا حركتي پرشتاب از پايين ببالا واز حضيض به ارتفاع ، بدون عبور از مسافت فيمابين دو نقطهء فرود وفراز ويا انتقال از أدنى به أعلى بدون گذشتن از نقاط متوسّط در بين اين دو ؛ بهمين دليل در حركات استكمالى جوهري ذاتي ونيز در حركات توسّعى شرعي وديني ، طفره وجود نداشته ونهتنها وجود ندارد ؛ بلكه ممتنع ومحال مىنمايد ، وچون هر نفسي از وجهي ، خود صراط امتداد يافتهاى از مبدء بمعاد ميباشد ؛ ولذا متحرّك در چنين صراط خاصّى بايد از بدايت تا نهايت جميع مسافت واجزاء آنرا شخصا بپيمايد ، وگرنه متوقّف خواهد ماند وتوقّف نيز بمعناى ماندن دو آن در يك وضع وصورت محال است ؛ زيرا هيچچيز نيست كه متحرّك نباشد وهر متحرّكى هميشه بايد مسافتى را در ميان دو جزء از مبدء ومقصد طىّ كند ، ودر اينصورت هيچگاه چيزى بنام طفره تحقّقپذير نبوده واز طرف ديگر هر متحرّكى را صراطي خاصّ وجزئي است كه داراى مبدء ومنتهايى ميباشد ودر طىّ اين سبيل ويژه وجزئي ، وجههء نهايى ومعنوي أو بسوى صراط مستقيمى است كه أو را بمعبود ومعشوق حقيقي وى رسانده وسرانجام كلّ وجود در اين سير دائمي وعبور از صراطها وطرق جزئي در مسير توحيد وبهدايت الهى ، بأسماء اللّه وصفات وذات حضرت حقتعالى نائل وواصل آمده وخواهد دانست كه همهچيز وسيله وبهانه وواسطه بوده وهدف ومقصود يكى بيش نيست وبالآخرة بنا بضربالمثل معروف ، همهء راهها به رم خداوندى منتهى شده وبقول سحابى استرآبادي :