وى ؛ واستشهاد مخالفان بقول حضرت رسول أكرم ( ص ) : « من شغله ذكرى عن مسئلتي ، أعطيته أفضل ما اعطى السّائلين » دليل بر عدم تأثير وبيفايده بودن دعاء نبوده واين قدسي مبشّر ، دلالت بر اهميّت وشرف ذكر ، نسبت بدعاء دارد ، ونه ردّ ونفى دعاء ؛ زيرا در ذكر حقتعالى علىالاصول حاجت دنيوي وجسمي ذاكر متصوّر نبوده وذاكر توجّهى بحوائج خود ندارد وآنچنان در مذكور مستغرق است كه از خدا بخود نميپردازد ؛ ليكن استغراق در ذكر حقّ ، دليلي بر اثبات بيفايده بودن دعاء ويا عدم توجّه حضرت باريتعالى بحوائج عبد خود ، نميباشد ؛ زيرا اگر عبد چيزى از معبود خود بخواهد ، ذكر أو عين دعاء بوده ولزومى به ايراد ألفاظ وكلمات خاصّ ادعيّه نيست ؛ يعنى ذكر در اينگونه از موارد عين دعاست ، در حاليكه از شرايط ذكر نيز برخوردار ميباشد ؛ وامّا دليل آخر مخالفان دعاء بدينكه عبد بايد در جميع موارد ومقدّرات تسليم رضاى حقّ بوده وتن بقضاء الهى بدهد ، نيز تابوتوان تجزيه وتحليل عقلي وعلمي را ندارد ؛ زيرا رضاى بقضاء اللّه چيزى است وخوى دعاء بدرگاه حضرت حقّ ، چيز ديگر ؛ يعنى در عين رضا بقضاء ميتوان قضا را پيش از آنكه بقدر ملحق گردد ، تغيير داد ، واين تغيير جز با دعاء ميسّر وممكن نيست ؛ وبا حقيقت : « لا رادّ لقضاء اللّه » نيز مغايرتى ندارد ؛ زيرا قضاء محتوم بقدر مىپيوندد وامرى الزامي بوده وهيچ دعايى هم تا آنگاه كه ارادهء الهى بدان تعلّق نگيرد ، مؤثّر نخواهد بود ؛ ولى نكتهء مهمّ اينستكه خلط دعاء بقضاء وقدر ، از قبيل خلط مصاديق بمفاهيم است ، وبايد در عين اعتقاد برسوخ قضاء وقدر در عالم امكان ؛ بقدرت تغيير وتحوّل وايجاد واعدام الهى ومحو واثبات أو نيز بوسيلهء دعاء معتقد بود وهيچيك از ايندو جاى ديگرى را پر نكرده ومنافاتى با يكديگر ندارند ؛ وحديث مورد استشهاد مخالفان دعاء از نبىّ خاتم ( ص ) بدينكه : « أربع فرغ منهنّ : العمر والرّزق والخلق والخلق » نيز دليلي بر نفى تأثير وبيفايده بودن دعاء نيست ؛ زيرا از پيامبر أكرم منقول است كه شخصي يهودي وهيزمكش ، در حضور أصحاب بدان حضرت سلام داد وگفت :
« سامّ عليكم » يعنى سموم كشنده ومرگ بر شما باد . رسول خدا ( ص ) در پاسخ فرمود : وعليك وآن هيزمكش رفت وپيامبر به أصحاب خود فرمود اين شخص را أفعى نيش خواهد زد وديگر برنميگردد . امّا بعد از چند ساعت آن مرد برگشت وزنده بود . أصحاب به پيامبر أكرم گفتند كه اين يهودي زنده برگشت وپيامبر ماجراى رفت وبرگشت را از يهودي پرسيد ، وأو گفت نانى در انبان خود داشتم كه آنرا با فقيرى در راه خوردم
و
تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى — صفحة 1015
مساهمون: غلامحسين رضانژاد
ص١٠١٥