بَيْتِيَ مُؤْمِناً »
بوده وبالأخره جميع پيامبران وأنبياء وأولياء وصلحاء رابطهء خود را با خداوند متعال با دعاء وخضوع وعرض نياز بدرگاه خالق چارهساز وبىانباز محكم كرده وهميشه از أو براي خود وامّت رهنمونى خواسته ودر غير موارد حاجات هم ، بنحوى خاشعانه وابتهال وزارى وخود حقيربينى ، با نيايش ودعاء باستوارى واستحكام رشتهء وصل وفناء در حضرت حقتعالى پرداخته وعاشقانه به اين حبل متين وصراط مستقيم دل بسته ودر اين مسير رهسپار بودهاند ، وهرگز از خالق بمخلوق نپرداخته وبدر خانهء هيچ بندهاى چهرهء نياز نسودهاند ، واز محتاجى همانند خود طلب چيزى ننموده ودر اين روش ورويّت ، همزبان امام سجّاد وزين العباد بودهاند كه فرمايد :
« طلب المحتاج عن المحتاج سفه » وچون اظهار حاجت به تبعيّت از لزوم آن وفقر ذاتي وامكاني عبد از درگاه غنىّ بالذّات ، امرى اجتنابناپذير است ؛ بنابراين ، هرگز نميتوان بغناى نداشته اتّكال نموده واز حضرت حقتعالى وآنهم بدعاء وتضرّع بطلب حوائج روحي وجسمي ودنيوي واخروى نپرداخت ؛ ونيز در مقام ردّ ادّلهء مخالفان دعا علاوة بر آيات مورد استشهاد وزبانحال أنبياء عظام وسفرا ورسل الهى ، بايد گفت : استناد به امر شدني در عالم امكان واينكه در امر شدني حاجتي بدعاء نيست ؛ بنيهء محكمى ندارد ؛ زيرا هر امر شدني در عالم نيز علاوهبر نياز بتمهيد مقدّمات لازم براي تحقّق آن ، نخست بايد مباني معنوي وباطني آن با نيّت صادقانه واستدعاء تنظيم وتهيّهء مقدّمات مزبور ، در نفس خواهنده باستحكامى شايسته برسد ، وبندهء بيچاره ، چارهء تحقّق آنرا بزبانحال از درگاه خالق خود بدعاء طلب كند ، ودر مرتبهء بعد ، با علم وعمل سزاوار ودرخور ومتناسب ، اقدام بايجاد آن كرده ودر جميع أحوال رابطهء قلبي ومعنوي وباطني خود را از چارهساز أزل وابد ، قطع نكند ، آنگاه اگر آن مطلوب بر طبق مصلحت داعى باشد ، حضرت حقتعالى كه مبدء وجود است ونيز هر ايجادى فرع بر وجود ميباشد ، بقدرت خود وبر وفق ارادهء ذاتي ، به ايجاد وتحقّق آن مطلوب در عالم عين وخارج بپردازد ، وگرنه امكان تحقّق آن در عالم عين محال وممتنع است ؛ ولذا بهروجه دعاء طالب وداعى وسائل ، صددرصد لازم بوده واگر بايجاد مطلوب هم منتهى نگردد ، در ايجاد قرب داعى بخدا مؤثّر است وبسا كه مراد از مطلوب داعى ، همين قرب وحضور عند اللّه بوده وأو در مرتبهء سهو ونسيان وخطاى بشرى ، از اين معنى در غفلت زيسته است ، وسپس با التفات بمورد دعا وموضوع آن ويا با گذشت زمان متوجّه شده كه عدم تحقّق