تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى — صفحة 1014

مساهمون:

ص١٠١٤
مطلوب در دعاء بنفع دنيا وآخرتش بوده وأو بهنگام دعاء بدين معنى دست نيافته وملتفت نگرديده است . امّا دليل ديگر مخالفان دعاء بدينكه خداوند عالم به اسرار ومغيبات وبواطن أمور وخفاياى آنهاست ، اين معنى هرگز با درخواستن چيزى از ناحيهء داعى از حضرت حقّ ، منافاة ومغايرتى ندارد ؛ زيرا اين صفت ذاتي حقّ ، ربطى بدعاء كردن داعى ويا نكردن آن ندارد ، ونميتوان آنرا دليلي بر عدم تأثير وفايده دعاء دانست ؛ پس علم خداوند تعالى را نميتوان موجب عدم تأثير يا بيفايده ماندن دعاء دانست ؛ واستناد بپاسخ حضرت إبراهيم بجبرئيل كه فرمود : « حسبي من سوآلى ، علمه بحالي » دليلي معقول در بىفايده ماندن دعاء نيست ؛ زيرا دعاء در هرحالى ، بزبان همان حال تحقّق مىيابد ، ونه با هر لفظ ومعنى ديگر ، ولذا دعاء مانند دواء است كه در هر مرضى ، برطبق آن مرض بوده وهر دوايى براي هر مرضى مفيد ومؤثّر نيست وبلكه شايد مضرّ هم باشد وگاهى بمردن وجاندادن مريض انجامد ؛ ودر نتيجة همين جملهء إبراهيم خليل عليه السّلام عين دعاء موافق با أحوال آنحضرت است كه خداوند متعال را ناظر وعالم بوضع روحي وجسمي خود دانسته است ؛ زيرا امين وحى به أنبياء ؛ جبرائيل عليه السّلام به إبراهيم در لحظهء افتادن در آتش گفت : « ما حاجتك ؟ » . پاسخداد : « امّا إليك فلا » جبرائيل گفت : « فاسئل ربّك » جوابداد : « علمه بحالي كافّ عن سوآلى » ؛ ولذا مورد استناد مخالفان ، دليلي بر ردّ عقيدهء خود آنان درشمار است . ديگر اينكه بمصلحت بودن يا نبودن موضوع ومطلوب در دعاء ، ربطى به بىفايده بودن ويا پرفايده بودن دعاء ندارد ؛ زيرا بالأخره موضوع دعاء اگر بصلاح داعى نباشد ، خداوند رحمان وعطوف ورؤوف ورحيم ؛ هرگز بايجاد آن در عالم عين اراده نميكند ، واگر كرد ، آن امر بصلاح داعى است ، اگرچه وى در تشخيص مصلحت خود در شبهه وخطا باشد . امّا ايندليل مخالفان كه خداوند كلّ مقادير را پيش از وجود خلق براي هر مخلوقى در علم قضائي خود داشته وسپس بعلم قدرى خود مقدور فرموده است ؛ مانند گفتار وادّلهء ديگر آنها سست بوده واز نظر عقلي ونقلي ، توان وتحمّل تجزيه وتحليل را ندارد ؛ زيرا خود حقتعالى در كتاب وكلام خود فرمايد :
يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَيُثْبِتُ وَعِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ
يعنى خداوند آنچه را از پيش اثبات كرده است ، محو وآنچه را محو كرده اثبات ميكند وعلم كتاب در ايجاد واعدام وأمور ديگر در نزد اوست ولا غيره ؛ پس استناد بعلم قضاء الهى نيز دليلي بر ردّ عقيدهء استدلال كننده ميباشد ونه بنفع ومثبت ادّعاء