خائِنَةَ الْأَعْيُنِ وَما تُخْفِي الصُّدُورُ
يعنى خداوند متعال نظرهاى دزديده وهرچه در دلها نهان است ، ميداند وهيچچيز از حيطهء علم وارادهء أو بيرون نيست ؛ وچون اين صفت عين ذات اوست ، هرچه را شدني داند ، محقّق ميگردد وناشدنىها در امتناع مطلق واقع بوده وبا هيچ دعاء وسوآل با هر كمّ وكيفى شدني وتحقّقپذير نميباشد وبالمآل دعاء داعى ، فعلى بدون ثمر ونتيجة است ، ولذا مخالفان با همهء اعتقاد خود بقرآن ورسالت پيامبر أكرم وحجّيت قرآن حكيم ، در اثبات مدّعاى خود بگفتهء حضرت إبراهيم خليل الرّحمان استشهاد كرده وگويند ، كه چون قصد افكندن أو را در آتش كردند ، حضرت جبرئيل بر أو وارد شده وبدو گفت چه حاجتي دارى ؟ جوابداد : « وامّا إليك فلا » وسپس بدو گفت دعاء كن تا خدا ترا از آتش نجات دهد ، در پاسخ گفت : « حسبي من سوآلى ، علمه بحالي » ومراد از سوآل ، همان دعاء ميباشد كه إبراهيم خداوند تعالى را عالم بحال خود دانسته وباوجود عالم بودن حقّ بحال وى ، لزومى براي خواندن دعاء وتأثيرى در آن نديده واز دعاء كردن بحال خود اجتناب كرد وبا اينهمه بدرجهء « خلّت » رسيد ، يعنى : « تخلّل اللّه فيه » يعنى خدا در وجود أو رخنه كرد .
3 - مخالفان دعاء گويند : يا حضرت حقتعالى مطلوب داعى را در دعاء وى ، بمصلحت داعى ميداند ويا نه ، در صورت مصلحت بودن دعاء بحال داعى ، ذات حقّ جواد مطلق وواهب وفيّاض بوده وآن امر صلاح را برآورده ميكند ، وحاجتي بدعاء داعى متصوّر نيست ؛ ويا اينكه مطلوب داعى ، بمصلحت أو نبوده وداعى از آن بىخبر است ؛ در اينصورت خداوند حتّى بدعاء نيز امرى را كه بمصلحت داعى نباشد ؛ ايجاد نكرده وبندهء خود بعذاب آن گرفتار نميكند ، ودر نتيجة باز هم فايده وثمره وحاصلى از دعاء بحصول نپيوسته وتأثيرى در آن نخواهد بود .
4 - مخالفان دعا بفرمودهء حضرت رسول أكرم ( ص ) استشهاد كردهاند كه فرمود :
« قدّر اللّه المقادير قبل أن يخلق الخلق بكذا وكذا عاما » وسپس بدين گفتار آنحضرت استناد كردهاند كه فرمود : « جرى القلم بما هو كائن » ودر جاى ديگر فرموده است : « أربع فرغ منهنّ : العمر والرّزق والخلق والخلق » وآنگاه كه همهء اين أمور ، يعنى عمر ورزق ومال وخوى ونوع آفرينش انسان در أزل بقلم صنع الهى جريان يافته ونوشته شده وتبديل وتغييرى در آن نيست ؛ ديگر چه فايده واثرى بر دعاء مترتّب است ؟ .
5 - بجز موارد فوق ، مخالفان عقيدة دارند كه رضا بقضاى الهى از مراتب بزرگ