همين از مرتبهء انساني ، كه از مرتبهء بهائم ودواب نيز سقوط وتنزّل كرده واز درجات ومراتب آدمي وانسانيّت هم پايينتر رفته وبه آخرين نقطهء فرودين وجود ساقط گرديده است ولذا كريمهء قرآني در اين معنى فرمايد :
« وَيَقُولُ الْكافِرُ يا لَيْتَنِي كُنْتُ تُراباً »
يعنى زبان حال كافر در قيامت اينستكه : اى كاش من خاكى بىارزش بودم ، ومراد از تراب همان صورت ترابيّه ميباشد كه هيولى بدان كمال يافته واز حدّ عدم محض ، بوجود صورت ، داخل در حقيقت تراب ميگردد وبدون صورت ترابى ، عين قوّه بوده وهمرنگ عدم محض ميباشد وحكمي وجودي ، مانند صورت ترابى - اگرچه در نهايت پستى در وجود - بدو تعلّق نخواهد گرفت ، وبالمآل كافر در قيامت ، يعنى انساني كه بديانت حقّهء الهى نگرويده وبشرايع وأديان وأنبياء ورسل وقعى ننهاده ، با زبان وجودي خود از خدا ميخواهد كه همرتبهء خاك شده وداراى صورت ترابيّه گردد ؛ وحال اينكه زبان پستترين جنبندگان در روزشمار ورستاخيز بزرگ ، التماسى در تحقّق بصورت ترابيّه نيست ، وحدّ وجودي آنها از حيث كمال وقرب بسيار بيش از كافران بوده والتماس آنها از حقّ ، نيل بدرجات برتر وكمالات مستحقّتر ميباشد ، ودر نتيجة انسان بدون ديانت الهى وشريعت حقّه بويژه اسلام كه دين اللّه است ؛ از جميع پستترين دواب مانند كرمها وحشرات وپشّهها وحيواناتى از اين قبيل هم فرودتر وساقطتر ميباشد ؛ تا آنجا كه از خداوند تعالى به التماس ميخواهد كه اى كاش داراى صورت ترابيّه باشد واز قوّهء صرف ويا محض قوّه كه همان هيولى بودن است ، خارج گردد ، زيرا هيولى فاقد صورت بوده وخاك يعنى هيولاى با صورت كه بهمين مقدار از كمال وفعليّت ، مبدء خلقت موجودات زمينى است ، وبصدق كرائم وآيات قرآني :
« فَإِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ تُرابٍ »
و
« اللَّهُ خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ »
و
هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ ، ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ، ثُمَّ يُخْرِجُكُمْ طِفْلًا
الخ ولذا كافر در قيامت با اينكه انساني است غيرموحّد وبيدين وبدون تعهّدات الهى ، مرتبهء خاك بودن خود را به التماس از خداوند تعالى درخواست ميكند ؛ وحركت جوهري جبلّى وفطرى أو نيز ، نميتواند ويرا از آنحالت هيولويّت خارج كند ؛ چه رسد بدينكه در طول عمر كافرانهء خود ، مرتكب كبائر ومعاصي بزرگ هم گرديده باشد .
امّا اينكه چرا صراط دنيوي باطني ومعنوي بوده وصراط قيامت حسّى است ، بلحاظ اينستكه صراط دنيوي عبارتست از صورت هدايتي كه نفس انسان در دار دنيا انشاء ميكند والبتّه مادّهء اصلى آن ايمان وتوحيد واعمال بدني ومعتقدات قلبي ومعنويى