حاليكه قدم أو بر صراط وجود است ومعطّل را بهردو صراط گامى نخواهد بود ، وكسيكه براي خدا شريكي قائل است ؛ بناچار از دور به بهشت مىنگرد ، ليكن هيچگاه از نعمتهاى آن برخوردار نميگردد ؛ وحال آنكه موحّد اگر از أهل عصيان هم باشد ، در آتش دوزخ مخلّد نمانده ونجات خواهد يافت ، وبسا كه عذاب أو همان گذر از صراطي باشد كه بر متن جهنّم كشيده شده وكريمهء :
وَإِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وارِدُها كانَ عَلى رَبِّكَ حَتْماً مَقْضِيًّا ، ثُمَّ نُنَجِّي الَّذِينَ اتَّقَوْا وَنَذَرُ الظَّالِمِينَ فِيها جِثِيًّا
وكسيكه اين گفته را دريابد خواهد فهميد كه مكان آتش چيست ودر چه حدّى است ، ونيز در صفت صراط اخروى وارد آمده كه از موى نازكتر واز آتش سوزندهتر واز شمشير برندهتر است واين صفات فىالحقيقه خاصّ معرفت بتوحيد وعلم بحقيقت ايمان وعمل به أركان وتجريد ميباشد ، وبهمين دليل در هر نماز بايد كريمهء :
« اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ »
را خواند واز خدا استعانت در عبوديّت نمود ، ولذا وجود آن در دنيا عقلي ومعنوي بوده ودر آخرت داراى ظهور حسّى است وناگزير وجود اخروى آن مبيّن وآشكاراتر از دنيا ميباشد ؛ مگر براي كسيكه در دار دنيا نيز داراى چشم آخرتبين وبصير است ؛ چنانكه در كريمهء :
« قُلْ هذِهِ سَبِيلِي أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى بَصِيرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِي »
ودر خبر نيز وارد است : « انّ الصراط يظهر يوم القيامة منه للأبصار على قدر نور المارّين عليه فيكون دقيقا في حقّ بعض وعريضا في حقّ آخرين » واين خبر را آيهء قرآني :
يَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِناتِ يَسْعى نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَبِأَيْمانِهِمْ بُشْراكُمُ الْيَوْمَ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها ، ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ
وكريمهء :
« وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ نُورُهُمْ يَسْعى بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَبِأَيْمانِهِمْ ، يَقُولُونَ رَبَّنا أَتْمِمْ لَنا نُورَنا وَاغْفِرْ لَنا »
تأييد ميكنند ومراد از أيمان در هردو كريمهء مزبور اينستكه براي مؤمن در آخرت شمالي نبوده وفقط يمين است ؛ وبراي كافر يميني نخواهد بود وتنها شمال است كه بأصحاب يمين وشمال موصوفند .
اگر كسى بپرسد كلّ آدميان مفطور بر دوستى خداوند متعال وطالب أو بوده وهمه شائق ذات حقّند ، وچه سببي در تفاوت اين نفوس انساني در هدايت ويا ضلالت وطاعت يا معصيت آنهاست ؛ پاسخ اينستكه سبب تفاوت نفوس انساني از يكديگر ، در صفا وكدورت وقوّت وضعف وشرافت وخسّت طبع وأسباب بدني وأحوال دنيوي در استعدادهاى مادّى وعوارض اتّفاقى پىدرپى است كه منتهى بأمور علوي وقضاء سابق الهى ميگردند ؛ پس أرواح آدميان برحسب أصل فطرت اوّلى متفاوتند واين تفاوت