فصل دهم در معنى لغوى وحقيقت صراط مستقيم از نظر عرفاء
صراط ، در أصل لغت ، سرط با سين است ، كه بمعنى بلعيدن آمده ، وگفتهاند : سرطه ، يعنى ابتلعه ؛ وبهمين جهت محدّث بزرگ ، شيخ فخر الدّين طريحى آنرا در ذيل لغت « سرط » آورده ، ليكن توضيح بيشتر آنرا در صراط - باب ما اوّله الصّاد - بيان كرده است ؛ وراغب أصفهاني در « مفردات ألفاظ القرآن » سراط را عبارت از طريقي آسان دانسته كه أصل آن از : « سرطت الطّعام وزردته إبتلعته » ميباشد ؛ سپس اضافه كرده است : از اين جهت صراط را بمعنى بلعيدن آوردهاند كه سالك راه خدا ، آنرا در مقام طىّ طريق مىبلعد ، وبرعكس ، صراط ، سالك خود را نيز در خود فرو مىبرد ، و « إنّه يبتلعه سالكه أو يبتلع سالكه » چنانكه گفتهاند : « قتل أرضا عالمها وقتلت أرض جاهلها » يعنى يك زمين طىّ كنندهء جاهل بخود را كشت وبرعكس طىّ كنندهاى عالم ، زمين را بقتل رسانده وراه را بلعيد ، و « سمّى الطّريق اللّقم والملتقم » بدين اعتبار كه سالك طريق آنرا همانند لقمهاى فرو مىبلعد .
جار اللّه محمود زمخشري در « أساس البلاغة » گويد : « سيف سراط » يعنى شمشير برنده و « هو في دينه على سراط مستقيم » وصراط در لغت بحرف صاد فصيحتر از سين بوده وتلفّظ قريش با صاد ميباشد وصراط مستقيم همان دين اللّه است كه بجز آن از هيچ كس مقبول نبوده وطريقي اصلى است كه جميع راههاى فرعى بدان منتهى ميشود ، ودين خدا از اين حيث بصراط مستقيم ناميده شده كه : « لأنّه يؤدّى من يسلكه إلى الجنّة ، كما أنّ الصّراط يؤدّى من يسلكه إلى مقصده » ودر كتاب عيون أخبار الرّضا - عليه السّلام - از